تبلیغات

آخرین ارسال های تالار
هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
روابط دختروپسر

روابط دختر و پسر از نظر اسلام چگونه است؟ چرا نباید دختر، دوست پسر داشته باشد؟

صحبت کردن مرد با زن نامحرم اگر با قصد لذت و شهوت نباشد،‌ مانعی ندارد،‌ ولى روابط دختر و پسرى که نامحرم هستند و نگاه کردن یا صحبت نمودن آنها با قصد لذت جایز نیست. چنان که توقف نمودن و خلوت کردن آن‌ها در محیطى که محل رفت و آمد نیست، حرام مى‌باشد، اگر چه با نگاه کردن یا صحبت التذاذى (لذت‌آور شهوانی) همراه نباشد.
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای آدمی را شکل می‌دهد و به گونه‌های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى‌خواهد مردان و زنان مسلمان، از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله‌هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند، با حساسیت ویژه، اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته‌هاى نفسانى، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه‌دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده، از جمله آن احکام، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است. اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب خدا براى هدایت انسان‌ها فرستاده شده که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است. بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه‌هاى شهوانى در جامعه گردد و به آرامش روحى و روانى و عفت عمومى، صدمه وارد کند، موردتأیید اسلام نیست. اسلام می‌خواهد انواع لذت‌های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند‌های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع آسیب وارد نشود.
به جهت میل شدید جنسی گاهی اوقات بی آنکه دختر و پسر(به خصوص دختران ) بخواهند، در وضعی قرار می‌گیرند که حتی اراده خود را از دست می‌دهند و دیگر نمی‌توانند از ارتباط جنسی خودداری کنند و ناخود آگاه و بی آنکه بخواهند، کم کم در آن اوضاع بدون بازگشت قرار می‌گیرند و زمانی متوجه می‌شوند که کار از کار گذشته است، یعنی با فراهم شدن اوضاع دیگر، جلوگیری از آن بسیار سخت و دشوار است، به خصوص آنکه پسران فریبکار و متاسفانه حرفه‌ای در فریب دختران جوان در این موارد، شیاد و تردست هستند، پس چرا نباید این جریان را از سرچشمه بست ؟ به همین دلیل در اسلام حتی خلوت کردن زن و مرد (دختر و پسر) نامحرم در مکانی که رفت و آمد نباشد، حرام و گناه است.
مگر تمام روابط جنسی بین دختران و پسران از ارتباط‌های به ظاهر ساده و دوستانه آغاز نشده است؟ گاهی نیز متأسفانه به ارتباط جنسی ختم نشده، بلکه عاملی برای پدید آمدن بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی و روانی می‌شود. بهترین شاهد بر ادعای فوق، بررسی واقعیات موجود در اجتماع است. نقطه شروع طلاق‌ها، فسادهای جنسی، اعتیاد و افسردگی‌ها از کجا بوده است ؟ بسیاری از آنها با یک نگاه ساده یا ارتباط کلامی کوچک با نامحرم شروع شده، به تدریج به ایجاد محبت و عشق و مشغول شدن فکر انجامیده، و در انتها به قرار و مدار و...
اما مسئله این است که چون جوانان و نوجوانان مخصوصا دختران جوان، هنوز به سنی نرسیده‌اند که عاقبت برخی از کارها برایشان تجربه شده باشد، فقط ابتدای کار را که مطابق میل می‌بینند و به دوستی با پسران نامحرم تن می‌دهند و به این ترتیب وارد دامی می‌شوند که رهایی از آن بسیار دشوار است. چرا که اولین مشکل آنها، مشغولیت فکر و ذهن‌شان است و عقب افتادن تدریجی از درس.
مشکل بعدی خانواده (اگر دارای خانواده مذهبی باشند) ازدواج است. حتی آنها اگر بخواهند با همان پسری که از طریق کوچه و خیابان با او آشنا شده‌اند ازدواج کنند، هیچ ضمانتی وجود ندارد که پسر چند دوست دختر دیگر نداشته باشد و از این دختر جدا نشود و به آنها نپیوندد و به این ترتیب دختران زیادی را دچار داغ فراق و افسردگی و نابسامانی خانوادگی نکند، حتی در دانشگاه‌ها یا محیط‌های کاری نیز ارتباط نامناسب با نامحرم، غالبا باعث گرفتاری است، زیرا چه بسا باعث ایجاد عشق‌هایی در دل دختران و پسران جوان می‌گردد که به دلائل گوناگون، هرگز به "وصل" منجر نخواهد شد و داغ آن برای همیشه به دل طرفین خواهد ماند و فکرشان را آزرده خواهد ساخت.
مسائل برشمرده هیچ کدام قصه نیست، بلکه واقعیت‌هایی است که بسیار در جامعه جاری است و ما تنها با گوشه‌هایی از آنها آشنا می‌شویم. بسیاری از گرفتاران این مسائل به دلیل حیا و شرم، مشکلات خود را برای دیگران بازگو نمی‌کنند. اگر این کار را می‌کردند درس عبرت خوبی برای دیگران مخصوصا جوانان و نوجوانان می‌شد.
وقتی این مشکلات ریشه‌یابی می‌شوند، غالب آنها از نگاه‌ و سخن‌های کوتاه و عشوه‌هایی آغاز می‌شوند که به نظر برخی، نبایست به آنها حساسیت نشان داد،‌ اما چه می‌توان کرد که همین موارد کوچک اگر مورد بی توجهی واقع شوند و ادامه یابند، سر از مشکلاتی بسیار در می‌آورند.
در نگاه خود به زندگی بایستی عاقبت کارها را بنگریم و از زندگی دیگران عبرت بگیریم و به این نکته برسیم که : چه بسا لذت‌های کوتاه که رنج‌های طولانی به ارمغان می‌آورد.
دختران و پسرانی که به طریق غیر مشروع با فردی از جنس مخالف، رابطة دوستانه برقرار می‌کنند، از جهات مختلف، آسیب می‌بینند. آسیب‌ها هرچند متوجه دختر و پسر است، اما دامنه و شدت آن برای دختر بیش‌تر است. آسیب‌ها عبارتند از:
1ـ آسیب روانی: دختری که به پسری علاقه‌مند شده و خود را در اختیار وی قرار می‌دهد، پس از بی‌وفایی پسر و ترک وی، به شدت دچار سرخوردگی گردیده و گاهی تا مرز افسردگی و بیماری‌های شدید روانی پیش می‌رود.
2ـ آسیب‌های اجتماعی: دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد، جایگاه و شخصیت اجتماعی خود را از دست می‌دهد و تحقیر می‌شود، حتى اگر ازدواج کند، نمی‌تواند زندگی متعادلی داشته باشد،‌ زیرا از طرف همسر و خانواده شوهر سرزنش می‌شود و به هر بهانه‌ای، روابط قبلی وی را به رخش می‌کشند. این پدیده می‌تواند تهدیدی برای نهاد خانواده در جامعه و افزایش میزان طلاق باشد.
3ـ آسیب تربیتی: دختری که به عنوان فردی رابطه‌دار با چند پسر، معرفی می‌شود، جایگاه خود را به عنوان فردی شایسته برای تربیت، در ذهن اولیای خانه و مدرسه و حتى دوستانش از دست می‌دهد. چنین دختری از سیر تعلیم و تربیت به دور می‌ماند. پدر و مادر او را مایه آبروریزی خانواده می‌دانند و ترجیح می‌دهند وی را در خانه نگه‌داری کنند.
4ـ آسیب معنوی: دختری که به صورت نامشروع با پسری رابطه دارد، با گناه و معصیت، از خداوند دور شده و از نظر اخلاقی سقوط می‌کند. او دیگر از عبادت خود لذت نمی‌برد و احساس گناه و ملامت درون، روح او را آزار می‌دهد، مگر آن که توبه کند و راه پاکی را پیشه سازد.
حال به گوشه‌ای از پیامدهای روابط آزاد در کشور‌های غربی بپردازیم. آنجا که فکر می‌کنیم این مشکلات برای آنها حل شده یا حساسیت نسبت به این موضوع ندارند. اگر چه در آنجا مشکلات به جهت روابط آزاد بیش از حد، بسیار است، اما متاسفانه جامعه ما نیزکم و بیش با بسیاری از این مشکلات روبرو است.
نظریات روانکاوى از جمله نظریة «هورنای» بر این حقیقت تأکید می‌کند: «در اجتماعاتى که روابط جنسى آزاد هست، بسیارى از احتیاجات روانی،‌ شکل تمایلات جنسى پیدا مى کند و به صورت عطش جنسى در مى آید».(1)
نشریه آمریکایى «ایدرز دایجست» دربارة روابط پیش از ازدواج دختران و پسران مى نویسد: "هرساله 350 هزار دختر نوجوان امریکایى در سنین 15 تا 19 سال ـ دورة دبیرستان ـ به سبب ارتباط‌هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غیر قانونى خود را به دنیا می‌آورند.... این دختران با رؤیاهایى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگى ایده‌آل و دست‌یابى به یک شغل مناسب،‌ به این ارتباط‌های غیر قانونى روی مى آورند. اما بسیار زود پرده‌هاى سراب گونة این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگى روى خود را نشان مى‌دهد. متأسفانه، این بیدارى درست در زمانى به دست مى‌آید که دختران نوجوان دیگر شانسى براى برخوردارى از یک زندگى سالم و ایده آل را ندارند».
این روزنامه در ادامه بررسی، علت بروز نابهنجاری‌هاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگویى با تعدادى از دختران، به نقل از یکى از آنان می‌نویسد:
"ای کاش زمان به عقب بر مى‌گشت! اى کاش به عنوان عضوى از خانواده در میان والدینم جای داشتم. اى کاش هنگامى که زمینه‌هاى ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمى هم به زندگى آینده‌ام مى اندیشیدم و این گونه به پایان خط نمى رسیدم".
در ذیل به برخى از آن آثار که در نتیجه روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پیدا شده اشاره مى کنیم:
1ـ افزایش روابط جنسى نامشروع: تحقیق نشان مى دهد که آمار روابط نامشروع جنسى که ناشی از روابط آزاد دختر و پسر است،‌ در امریکا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزایش است، به گونه اى که در سال 1993 در امریکا 50% روابط دختر و پسر به روابط جنسی تبدیل شده است.
2ـ آبستنى‌هاى ناخواسته: آمیزش جنسى نامشروع و افزایش آبستنى‌هاى غیر رسمى و زود هنگام یکى دیگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره میشل در این باره می‌نویسد: "بیش از چهل درصد زنان امریکایى که پیش از بیست سالگى ازدواج مى کنند، به علت روابط آزاد پسر و دختر،‌ قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ 90% دخترانى که در سن کمتر از هیجده سال ازدواج مى کنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نیز همین مطلب صادق است".
3ـ ازدیاد غیر قابل کنترل آمار سقط جنین: متناسب با افزایش نرخ آبستنى‌هاى ناخواسته، آمار سقط جنین در کشور‌هاى غربى که دختر و پسر پیش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به افزایش است. از یک میلیون زن و دختر نوجوانی که هر ساله در امریکا به طور ناخواسته باردار مى شوند، 53% فرزندان خود را سقط می‌کنند. این درحالى است که به علت برخى محدودیت‌ها که بعضى ایالات در مورد سقط جنین وضع کرده‌اند،‌ اکثر سقط‌هاى جنین گزارش نمى شود.
به ادعاى یک پزشک امریکایى که در یکى از زایشگاه‌هاى این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله‌اى نوشته،‌ در حدود 47% از زایمان‌هاى تحت نظر وى مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعاى وى اکثر موالید،‌ مربوط به زنان پایین تر از بیست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است.
4ـ افزایش خانواده‌هاى تک والدینی: افزایش شمار وصلت‌هاى غیر رسمی،‌ کاهش در میزان ازدواج را ترسیم مى کند که یکى از پیامد‌هاى آن افزایش تعداد خانواده‌هاى تک والدینى است؛ یعنى خانواده‌هایى که فرزندان در آنها محکومند تنها با یکى از والدین زندگى کنند. آندره میشل مى‌گوید: «زندگى فرزندان نامشروع در بیش از 90% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریباً از سوى جامعه به ویژه والدین و آشنایان خود طرد مى‌شوند،‌ براى گذراندن زندگى با مشکلات شدید اقتصادى و فقر و فلاکت مواجهند.»
روزنامة «ایدرز ایجست» ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاکت بار معیشتى این گونه خانواده‌ها، گزارش زیر را نوشته است:
«مادر این بچه - که مادام بهانة پدر مى‌گیرد - براى تأمین نیازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وى در مقایسه با مادران دیگر،‌ زمان کمترى را با او سپرى مى کند. این فرزند غیرقانونى در حقیقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است.
این مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گوید: من با این حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلى بخش اندوه فراوان این طفل باشم.
5ـ روسپیگری: پدیدة شوم روسپیگرى به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده‌اند، در جوامع غربى شایع است، زیرا فرزندان ناخواسته، فرصت‌هاى اشتغال و تحصیل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمین هزینه‌هاى زندگی و رهایى از فقر، به هر کارى رو آورند.
6ـ گسترش بیمارى‌هاى مقاربتی: روابط آزاد دختر و پسر، در نتیجه روابط آزاد جنسی، سکوی پرش روسپیگرى و افزایش بیمارى‌هاى عفونى و مقاربتى است. در این باره کافى است بدانید که: در هر 13 ثانیه یک نفر در آمریکا به ویروس مهلک بیمارى ایدز مبتلا می‌شود. قربانیان این ویروس که عمدتاً از طریق بى‌بند و بارى جنسى مبتلا مى شوند، از این بیمارى عفونى هلاک مى‌گردند.
آنچه ذکر شد، اشاره به برخى پیامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پیش از ازدواج است. عوارض دیگرى چون جنون،‌ عقده‌هاى روانی، افزایش جنایت و آدم کشى از دیگر نتایج آن روابط است.
به این ترتیب روشن شد که چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت‌هاى شهوت‌آمیز آنان را که منشأ برای روابط بعدی می‌شود، حرام و ممنوع ساخته است.



:: لینک ثابت
ن : p-khorramshahr
ت : سه شنبه 8 اسفند 1391
بازدید : 201
نظرات : 0
شهراس ام اس

جملاتقصاز

 یک روز زندگی به روشن بینی ، بهتر از صد سال عمر در تاریکی است.
بودا

************************************************************

وجدان صدای خداوندی است.
لامارتین

***********************************************************

نسبت به عمر خود بخیل تر باشید تا به درهم و دینار.
پیامبر اکرم (ص)
*********************************************************



:: ادامه مطلب
ن : p-khorramshahr
ت : یکشنبه 6 اسفند 1391
بازدید : 196
نظرات : 0
وصیت نامه ی شهدا


حجاب دروصایای شهدا

 

شهید محمد رضا اکرمی

 

اما صحبتی با خواهران بی حجاب : ای خواهران بی حجاب چرا خود را به روشهای غربی زده می گردانید می خواهید با بی حجابیتان چه چیز و چه مسئله ای را به اثبات برسانید . چنانچه امام بزرگوارمان می فرماید : اگر بی حجابی تمدن است پس حیوانات متمدن ترند .

 

 

شهید سید علی اکبر مرتضوی

 

و اما ای خواهرم تو میدانی که در شرع مقدس اسلام مساله حجاب یکی از مهمترین اساس می باشد . از تو تمنا دارم که در هر جا باشی حجاب اسلامی را رعایت کن ، بلکه دیگران را هم به این امر دعوت کن

 

 

 

 

شهید مهدی رضوانی

 

و ای مادر و ای خواهرم حجاب را از یاد نبرید که حجاب سلاح زندگینامه مسلمان است

 

 

شهید ذوالفقار ذوالفقارپور

 

به خواهران جامعه اسلامی و حکومت اسلامی ایران توصیه می نمایم که حجاب خویش را بشدت نگهداری نمایند چرا حجاب در نظر دشمن کوبنده تر از خون شهید است

 

 

شهید پاسدار بیوک روستا

 

و خواهرانم مسأله حجاب را ارزش بدهید که ارزش شما در حجاب است.

 

 

شهید امیر پور رادی

 

و وصیتی که به خواهرانم دارم این است که ای خواهرم حجاب سنگر شماست امیدوارم که سنگرتان را حفظ کنید

 

 

شهید بزرگوار غلامرضا شبان حاجی عبدال

 

خواهرانم با حفظ حجاب اسلامی زینب وار با شرافت زندگی کنید

 

 

شهید بزرگوار قاسم عظیمی

 

واما خواهرانم امیدوارم که شما نیز با حفظ حجاب خویش و با رساندن پیام زینب گونه برادرتان به گوش جهانیان وظیفه سنگین را به انجام برسانید و مادرانی باشید چون فاطمه زهرا (س ) فرزندانی به جامعه تحویل دهید تا در راه اسلام وقرآن خدمت کنند.

 

 

 

 

شهید خلیل نقی زاده

 

ای خواهران گرامیم : از شما عاجزانه تقاضا دارم که به حرمت خون شهدای جنگ تحمیلی در بهتر شدن اوضاع اجتماعی کشور و شهرمان چه از لحاظ حجاب زنانه و چه از لحاظ معنویت و غیره کمال سعی و کوشش را بنمائید. و هر مسئولیتی که در جامعه به عهده دارید به طور احسن انجام دهید ، ای خواهران مقام زن که والاترین مقام دنیاست ارزش و مقامش را حفظ کنید. زن با یک دست گهواره را تکان می دهد و با دست دیگر جامعه را.

 

 

شهید حمید رضا نظام

 

خواهرم: از بی‏حجابی است اگر عمر گل کم است نهفته باش و همیشه گل‏باش.

 

 

شهید محمد کریم غفرانی

 

 

 

حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست.

 

شهید حمید رستمی

 

به پهلوی شکسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می‏دهم که، حجاب را حجاب‏را، حجاب را، رعایت کنید.

 

نمازدروصایای شهدا

شهید معینی، ابوالقاسم:
ناگهان دیدم جوانی به طرف ما آمد و گفت:‌ "لا اله ال الله، محمد رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سّلم)" اول جا خوردیم و روی زمین دراز کشیدیم جلوتر که آمد دیدم از بسیجی‌های مخلص است. گفتم: ‌برادر چه شده است؟ به کجا می‌روی؟
گفت:‌ ترکش خورده‌ام، کمک می‌خواهم.
درآن تاریکی شب دستش را دراز کرد و گفت: ‌مثل اینکه این دست من در اثر ترکش قطع شده است و به یک پوست بند است. آنرا بگیر و بکش، اگر کنده شود، خودم می‌توانم به عقب بروم.
به شهید ابوالقاسم معینی گفتم: تو این کار را بکن.
گفت:‌ من طاقتش را ندارم، اگر می‌توانی کمکش کن.
دشتش را کشیدم و جدا کردم حتی یک تکان هم نخورد. بعد دست قطع شده را از من گرفت و همان طور که از محل قطع شدن خون بیرون می‌جست، آن را روی خاک گذاشت. با یک دست دیگر سر به سجده نهاد سپس نماز شکر گزارد و گفت:‌ خدایا قبول کن، من این دست را در راه امام حسین (علیه السّلام) دادم.

شهید آخوند رجبی علی:
و بدانید، نماز خوب انسان را از فحشاء و منکر دور می‌کند، نماز را با حضور قلب اقامه کنید...

 

 

 


شهید احمدی، علی:
شما را در بر پاداشتن نماز و احکام الهی و روزه سفارش می‌کنم زیرا آنچه ما را موفق و پیروز می‌دارد، اسلام است و خدا.

 


شهید اعلایی، رضا:
مردم شریف ایران! برای شناختن حق و باطل ایمان لازم است و لازمه ایمانتقوی می‌باشد به نظر من یکی از راه‌های به دست آوردن تقوی نماز و قران است.

 


شهید امامیان، سید محمد جواد:‌
ما هنوز جزو هدایت نیافتگانیم به این دلیل که تعبد ما نسبت به شیطان خیلیبیشتر است. در نمازهایمان سست، در انجام فرائض سست، اصلاً در اصل بندگیضعیف هستیم. اگر بنده واقعی او باشیم لذتی بالاتر از آن نیست. به شماسفارش می‌کنم که عبد خدا باشید نه غیر.

 


شهید بنی سعید، سید محمدحسن:
هرگاه در نماز حضور قلب نداشتید بعد از آن یک صفحه قرآن بخوانید.

 


شهید پورسعید، حمید:
نماز برّنده ترین سلاح برای نابودی دشمنان خدا و کمال انسانیت و کوبنده‌ترین سلاح برای دشمنان است.

 

شهید تقدسی، مجید:
سعید کنید با تقوا باشید از هر نظر: از نظر اخلاقی، اجتماعی، مذهبی و دینیو با اخلاق اسلامی با مردم و برادران دینی خود برخورد کنید. نمازهای یومیهرا سروقت بخوانید و فروع دین و احکام را یکی یکی اجرا کنید.

 

شهید ثابتی، علی:
نگذارید نماز یومیه قضا شود، چرا نماز انسان را از تمام کارهای زشت باز می‌دارد.

 

شهید حسینعلی، فرهاد:
نماز، مؤمن را عوض می‌کند و به انسان سیر می‌دهد، از معقول به سوی مشهود. نماز برای سلب عادت است پس باید مواظب بود که خودش یک عادت نشود.

 

شهید حسینی خادم، محمد:
با مناجات و دعا و نماز دلت را آرام کن و بدان که هرگاه خدا را بخوانی صدایت را می‌شنود.

 

شهید خطیبی نیا، علیرضا:
در موقع نماز کسب و کار را کنار بگذارید و با خدا به معامله بپردازید که خداوند بهترین تجارت کنندگان است.

 

شهید رجب بیگی، مهدی:
برسجاده‌ای به وسعت زمین، با تربتی بر خون شهیدان رنگین، بر قبله‌ای بهعمق هستی، در صفوفی به شکوه اقیانوس، با ایمانی راسخ‌تر از کوه‌ها، باآیاتی به زیبایی حقیقت، به امامت نور خورشید نماز می‌گزاریم.

 

شهید سیرجانی، رجب:
و آن دسته از برادرهای جوان که نماز را سبک می‌شمارند توجه داشته باشند کهحضرت علی (علیه السّلام) به خاطر نماز جنگید و حتی در جبهه جنگ، وقت نمازرا فراموش نمی‌کرد.

 

شهید شفقی، صمد:
هرگز نماز را ترک نکید و برای نماز بهانه نیاورید.

 

 

 

شهید شمشیری، حسین:
نماز را اول وقت و به جماعت بخوانید که منشاء‌ همه سعادت‌ها نماز است.

 

شهید طالشی، ابراهیم:
تو باید سرنوشت خویش را دست گیری و با اراده خویش آسمان زندگیت را نورانیگردانی و این امر ممکن نیست مگر اینکه عاشقانه و خالصانه نماز را اقامهکنی.

 

شهید عبدالله زاده، یعقوب:
درود من به پدر و مادرم که مرا با کلمات روح پرور نماز آشنا ساختند.

 

شهید عناصریان، علی:‌
ببینیم که وقتی به نماز می‌ایستیم تا چه اندازه از خود هجرت می‌کنیم و بهسوی خدا پرواز می‌نمائیم. این هجرت از خود و پرواز و طیران به سوی او،انعکاس ایمان و غور و تحقیق و بررسی فکری و قلبی ما درباره خداست. بهعبارتی باورمان نسبت به سیطره خداوند باری تعالی نسبت به خود ماست.

 

شهید غنی، سید عباس:‌
نماز ستون دین اسلام است و اسلام ستون انسانیّت.

 

شهید فرجی، هیبت الله:
"
نماز عشق دو رکعت" است که وضوی آن جز با خون صحیح نیست. نمازی است کههرجا نمی‌شود بجا آورد مگر در قتلگاه، پس با فضیلت‌ترین آن در حرمکربلاست.
"
نماز عشق دو رکعت است" مقدمات فراوان می‌خواهد، اول عاشق باید دل را بهاشک شستشو دهد؛ بعد، از عشق لقاء بسوزد. تا آنکه این سوختن در خانه تنشافتد و با خون، وضویش را آماده سازد.
"
نماز عشق دو رکعت است" بعد از نماز، ملائک را در اطراف می‌بینی کهآماده‌اند تا تو را به معراج و دیدار خدا برند. معمولاً در جبهه بجا آوردهمی‌شود. بر تمامی آنها که به جبهه مشرف شده‌اند واجب می‌شود؛ چون شهادت راانتخاب کرده‌اند. این دو رکعت نشانه‌ی پیروزی است. چون شهادت نیز خودپیروزی است.
"
نماز عشق دو رکعت است" اما نمی‌شود؛ نوشت چرا که نوشتن برای این نشاید.
"
نماز عشق دو رکعت است" رکعت اول‌: خونین شدن "تن" رکعت دوم:‌ آزاده شدن" روح"
کسی نیست و نخواهد آمد که لذت و مناجات این نماز را بداند، چرا که بجاآورندگان آن شهیدانند و کسی ندانست که عاشق با این نماز تا کدامین منزلدوست را پیمود اما غنچه‌های باز شده خونین در بدنش گواهی می‌دهند که بهسرمنزل لقاء رسیده است.

 


قاسم پور، احسان:
چون کام جانم تشنه لقای حضرت حق است که با شراب وصل سیراب می‌شود پس می‌روم تا نماز خون بخوانم در دریای عشق شنا کنم.

 

شهید قره گزلو، توکل:
تهذیب به معنای پاک کردن خود از خوی‌ها و عادات حیوانی است. هرگاه صفاترذیله را از وجود خود بیرون نمودیم آنگاه خود را می‌شناسیم و هرگاه خود راشناخیتم خدای خود را بهتر می‌شناسیم. یکی از بهترین راه‌های شناختن نفس وتهذیب خود، به جای آوردن نمازهای واقعی است که در آن فقط و فقط خداوند مدنظر باشد.

 


شهید کارور، محمدرضا:
با قلبی پاک نماز به جای آورید و با انجام فرامین مقدس اسلام، خود را به خدا نزدیکتر کنید.

 

شهید کاشانی، سعید:‌
معنی نماز را حتماً‌ یاد بگیر، در موقع برخورد با مشکلات کوچک و بزرگ استکه فواید بی‌شمار نماز را متوجه می‌شوی و درک می‌کنی که نماز روح انسان راتغییر می‌دهد. البته مقدار تأثیر آن بر آدم بستگی به ایمان و توجه اودارد.

 


شهید کلهر، ابوالفضل:
به گفته قران نماز- این شیوه الهی- را به پا دارید که بدانید نماز کارخانهانسان سازی است. این نماز و قرآن است که عشق به خدا و شهادت را نزدیکتر میکند.

 

 

 

شهید ماجدی، مصطفی:
صلابت، ابهت، همت، عظمت، وحدت، رفعت، جلالت و حشمتمان در یک چیز است و آن نماز است.
صلابت غیرتمان، ابهت همتمان، عظمت وحدتمان، هیبت قوتمان، رفعت عبادتمان، حلالت کثرتمان، حشمت اخوتمان یکی است نماز.
برادرم و خواهرم، همه را به تقوای خداوند تبارک و تعالی، که تنها معیارفضیلت است و نماز و امر به معروف و نهی از منکر و دعا که سلاح مؤمن است وقرآن مجید که حق عظیم به گردن ما دارد سفارش می‌کنم.

 

 

 

شهید محمودی، سیدحسن:
بچه‌های کوچک را از همین حالا به نماز خواندن عادت دهید و فطرت پاک آن‌ها را به سوی پروردگارشان جلب کنید.

 

شهید مشهدی عبدالله، محمدرضا:
پدران و مادران عزیز مسلمان و مؤمن، از همان اوان کودکی فرزندانتان را به خواندن قرآن و برپاداشتن نماز آشنا کنید.

 

شهید معتمد، محمدمهدی:
برادران عزیز نماز را با تفکر و آرامش قلبی و روحی و جسمی بخوانیدکه مایه لطف خداوند تبارک و تعالی خواهد شد.

 

شهید منزوی ، حسن:
فکر نمی‌کنم که نیم ساعت نماز لطمه‌ای به درس و زندگانی شما بزند. بلکه همواره شما را در راهی قرار می‌دهد که رو به پیشرفت باشید.

 

شهید نوروز پور، محرم:
از نماز و قرآن جدا نشوید، زیرا رستگاری مؤمن در این دو مورد است.

 


 



:: ادامه مطلب
ن : p-khorramshahr
ت : یکشنبه 6 اسفند 1391
بازدید : 627
نظرات : 0
رساله ی الکترونیکی رهبر
رساله حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای
احکام تقلید :
- راههای سه گانه: احتیاط، اجتهاد، تقلید
س 1: آیا تقلید، صرفا یک مسأله عقلی است یا ادله شرعی نیز دارد؟
تقلید، ادله شرعی دارد و عقل نیز حکم می‏کند که شخص نا آگاه به احکام دین باید به مجتهد جامع الشرایط مراجعه کند.
س 2: به نظر شریف حضرتعالی، عمل به احتیاط بهتر است یا تقلید؟
چون عمل به احتیاط مستلزم شناسائی موارد و چگونگی احتیاط و صرف وقت بیشتر است، بهتر آن است که مکلّف در احکام دین از مجتهد جامع‏الشرائط تقلید کند.
س 3: قلمرو احتیاط در احکام دین در بین فتاوای فقها چه اندازه است؟ آیا رعایت آرای فقیهان گذشته نیز لازم است؟
مراد از احتیاط در موارد آن، رعایت همه احتمالات فقهی است؛ به طوری که مکلّف مطمئن شود که به وظیفه خود عمل کرده است.
س 4: دخترم بزودی به سن تکلیف می‏رسد و باید برای خود مرجع تقلیدی انتخاب کند، اما درک مسأله تقلید برای او دشوار است، وظیفه ما نسبت به او چیست؟
اگر وی به تنهائی نمی‏تواند وظیفه شرعی خود را دراین باره تشخیص دهد، وظیفه شما ارشاد و راهنمائی اوست.
س 5: نزد فقها معروف است که تشخیص موضوعات احکام به عهده خود مکلّف است و وظیفه مجتهد تشخیص حکم است، ولی در عین حال مجتهدین در بسیاری موارد، در تشخیص موضوعات احکام نیز اظهار نظر می‏کنند، آیا متابعت از نظر مجتهد در موضوع نیز واجب است؟
تشخیص موضوع، موکول به نظر خود مکلّف است و متابعت از مجتهد در تشخیص موضوع واجب نیست، مگر آنکه به آن تشخیص اطمینان پیدا کند و یا موضوع از موضوعاتی باشد که تشخیص آن نیاز به استنباط دارد.
س 6: آیا کسی که در آموختن احکام دینی مورد نیاز خود کوتاهی می‏کند، گناهکار است؟
اگر نیاموختن احکام به ترک واجب یا ارتکاب حرام بیانجامد، گناهکار است.
س 7: گاهی از افراد کم اطلاع از مسائل دینی درباره مرجع تقلید شان پرسش می‏شود، می‏گویند نمی‏دانیم، یا اظهار می‏دارند که از فلان مجتهد تقلید می‏کنیم، ولی عملا التزامی به خواندن رساله آن مجتهد و عمل به فتاوای او ندارند، اعمال این گونه افراد چه حکمی دارد؟
اگر اعمال آنان موافق احتیاط یا مطابق با واقع یا با نظر مجتهدی باشد که وظیفه دارند از او تقلید کنند، محکوم به صحت است.
س 8: با توجه به اینکه در مسائلی که مجتهد اعلم قائل به وجوب احتیاط است، می‏توانیم به مجتهد اعلم بعد از وی مراجعه کنیم، اگر اعلم بعد از او نیز قائل به وجوب احتیاط در مسأله باشد، آیا رجوع به اعلم بعد از او جایز است؟ و اگر فتوای مجتهد سوم هم همانگونه بود، آیا می‏توان به اعلم بعد از آنان مراجعه کرد؟ و همینطور...، لطفا این مسأله را توضیح دهید.
در مسائلی که مجتهد اعلم فتوا ندارد، رجوع به مجتهدی که در آن مسأله احتیاط نکرده است و فتوای صریح دارد، با رعایت ترتیب الاعلم فالاعلم، اشکال ندارد.
شروط تقلید
س 9: آیا تقلید از مجتهدی که متصدی مقام مرجعیت نبوده و رساله عملیه هم ندارد، جایز است؟
در صحت تقلید از مجتهد جامع الشرایط، تصدی مرجعیت یا داشتن رساله عملیه شرط نیست، لذا اگر برای مکلفی که قصد تقلید از او را دارد، ثابت شود که وی مجتهد جامع الشرایط است، تقلید اشکال ندارد.
س 10: آیا تقلید از کسی که در یکی از ابواب فقه مثل نماز و روزه به درجه اجتهاد رسیده، جایز است؟
فتوای مجتهد متجزّی که تنها در برخی ابواب فقهی دارای فتوا و نظر اجتهادی است برای خودش حجت است، ولی جواز تقلید دیگران از او محل اشکال است؛ اگر چه جواز آن بعید نیست.
س 11: آیا تقلید از علمای کشورهای دیگر که دسترسی به آنان امکان ندارد، جایز است؟
در تقلید از مجتهد جامع‏الشرائط شرط نیست که مجتهد اهل کشور مکلّف و یا ساکن در محل سکونت او باشد.
س 12: آیا عدالت معتبر در مجتهد و مرجع تقلید با عدالت معتبر در امام جماعت از حیث شدت و ضعف تفاوت دارد؟
با توجه به حسّاسیّت و اهمیت منصب مرجعیت در فتوا، بنا بر احتیاط واجب، شرط است که مجتهدِ مرجع تقلید علاوه بر عدالت، قدرت تسلّط بر نفس سرکش را داشته و حرص به دنیا نداشته باشد.
س 13: این که گفته می‏شود باید از مجتهدی تقلید نمود که عادل باشد، مقصود از عادل چه کسی است؟
عادل کسی است که پرهیزگاری او به حدی رسیده باشد که از روی عمد مرتکب گناه نشود.
س 14: آیا اطلاع از اوضاع زمان و مکان از شرایط اجتهاد است؟
ممکن است این شرط در بعضی از مسائل دخیل باشد.
س 15: بنا بر نظر حضرت امام راحل �قدس سره� مرجع تقلید باید علاوه بر علم به احکام عبادات و معاملات، نسبت به همه امور سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و رهبری، عالم و آگاه باشد. ما در گذشته مقلّد حضرت امام بودیم، بعد از رحلت ایشان با راهنمائی تعدادی از علما و تشخیص خودمان لازم دانستیم به جنابعالی رجوع نموده و از شما تقلید کنیم تا بین مرجعیت و رهبری جمع کرده باشیم، نظر شما در این مورد چیست؟
شرایط صلاحیت مرجعیت تقلید، در تحریر الوسیله و رساله‏های دیگر به تفصیل ذکر شده است، و تشخیص فرد شایسته تقلید موکول به نظر خود مکلّف است.
س 16: آیا در تقلید، اعلمّیت مرجع شرط است یا خیر؟ معیار و ملاک‏اعلمیّت‏چیست؟
در مسائلی که فتوای اعلم با فتوای غیر اعلم اختلاف دارد، احتیاط آن است که از اعلم تقلید کند و ملاک اعلمیت این است که آن مرجع نسبت به سایر مراجع قدرت بیشتری بر شناخت حکم الهی داشته باشد و بهتر بتواند احکام شرعیه را از أدلّه استنباط کند و همچنین نسبت به اوضاع زمان خود به مقداری که در تشخیص موضوعات احکام و ابراز نظر فقهی مؤثر است، آگاه‏تر باشد.
س 17: آیا تقلید کسی که از جهت احتمال عدم وجود شرایط معتبر تقلید در مجتهد اعلم، از مجتهد غیر اعلم تقلید کرده است، محکوم به بطلان است؟
بنابر احتیاط، تقلید از غیر اعلم در مسائل مورد اختلاف، به مجرد احتمال عدم وجود شرایط معتبر در اعلم، جایز نیست.
س 18: اگر ثابت شود که تعدادی از علما در بعضی از مسائل اعلم هستند، یعنی هر کدام از آنان در مسأله معینی اعلم باشند، آیا تقلید از هر یک از آنان جایز است؟
تبعیض در تقلید اشکال ندارد و اگر اعلمیّت هر یک از آنان در مسائلی که مکلف بنا دارد در آن مسائل از او تقلید کند محرز شود، بنا بر احتیاط، تبعیض در تقلید در صورت اختلاف فتوا در مسائل مورد نیاز مقلّد، واجب است.
س 19: آیا با وجود اعلم، تقلید از غیر اعلم جایز است؟
در مسائلی که فتوای غیر اعلم مخالفِ فتوای اعلم نباشد، رجوع به غیر اعلم اشکال ندارد.
س 20: نظر جنابعالی در اشتراط اعلمیت مرجع تقلید چیست و دلیل آن کدام است؟
در صورت تعدد فقهای جامع الشرایط و اختلاف آنان در فتوا، بنا بر احتیاط واجب، مکلّف باید از اعلم تقلید نماید، مگر آنکه احراز شود که فتوای وی مخالف احتیاط است و فتوای غیر اعلم موافق با احتیاط. و دلیل وجوب تقلید از اعلم بنای عقلاء و حکم عقل است، زیرا که اعتبار فتوای اعلم برای مقلد یقینی و اعتبار قول غیر اعلم احتمالی است.
س 21: از چه کسی باید تقلید کنیم؟
از مجتهدی که جامع شرایطِ فتوا و مرجعیت است، و بنابر احتیاط باید اعلم هم باشد.
س 22: آیا تقلید ابتدائی از میّت جایز است؟
در تقلید ابتدائی، احتیاط در تقلید از مجتهد زنده و اعلم نباید ترک شود.
س 23: آیا تقلید ابتدائی از مجتهد میّت، متوقف بر تقلید از مجتهد زنده است؟
تقلید ابتدائی از مجتهد میّت یا بقاء بر تقلید او باید به تقلید از مجتهد زنده و اعلم باشد.
راههای اثبات اجتهاد، اعلمیت و به دست آوردن فتوی‏
س 24: بعد از احراز صلاحیت مجتهدی برای مرجعیت تقلید بوسیله شهادت دو فرد عادل، آیا لازم است در این باره از اشخاص دیگر نیز تحقیق کنم؟
شهادت دو فرد عادل و اهل خبره بر صلاحیت و جامع الشرائط بودن مجتهد برای جواز تقلید از او کافی است و تحقیق از افراد دیگر لازم نیست.
س 25: راههای انتخاب مرجع و به دست آوردن فتوا کدام است؟
احراز اجتهاد و اعلمیت مرجع تقلید بوسیله امتحان یا تحصیل یقین ولو از شهرت‏مفیدِ علم یا اطمینان، یا با شهادت دو نفر عادل از اهل خبره صورت‏می‏گیرد.
راههای به دست آوردن فتوای مجتهد عبارتند از:
- شنیدن از خود مجتهد
- شنیدن از دو یا یک فرد عادل‏
- شنیدن از یک نفر مورد اطمینان‏
- دیدن در رساله مجتهد، در صورتی که رساله وی مصون از اشتباه باشد.
س 26: آیا وکالت در انتخاب مرجع مثل وکالت پدر برای پسر و معلم برای شاگرد صحیح است؟
اگر مراد از وکالت، سپردن وظیفه تحقیق و جستجو برای یافتن مجتهد جامع الشرائط به پدر، معلم، مربی و یا غیر آنان باشد، اشکال ندارد و نظرشان در این مورد اگر مفیدِ علم یا اطمینان و یا واجد شرایط بیّنه و شهادت باشد، از نظر شرعی معتبر و حجت است.
س 27: از تعدادی از علماء که خود مجتهد بودند، راجع به فرد اعلم سؤال شد. فرمودند که رجوع به فلان مجتهد دامت افاضاته باعث برائت ذمه می‏گردد. آیا با آنکه شخصا اطلاع از اعلمیت آن مجتهد ندارم و یا در این باره شک دارم و یا اطمینان دارم که اعلم نیست، زیرا افراد دیگری که با دلیل و بینه مشابه اعلمیت آنان ثابت شده است، وجود دارند، می‏توانم به گفته آنان اعتماد کرده و از آن مجتهد تقلید کنم؟
اگر بیّنه شرعی بر اعلمیت مجتهد جامع الشرائط اقامه شود، تا زمانی که بیّنه شرعی دیگری که معارض آن باشد پیدا نشود، آن بیّنه حجت شرعی است و به آن اعتماد می‏شود، اگر چه موجب حصول علم یا اطمینان نباشد، در این صورت جستجو از بیّنه معارض و احراز عدم وجود آن لازم نیست.
س 28: آیا جایز است کسی که اجازه از مجتهد ندارد و در بعضی از موارد مرتکب اشتباه در نقل فتوا و احکام شرعی شده است، متصدی نقل فتوای مجتهد و بیان احکام شرعی شود؟ وظیفه ما در صورتی که این شخص احکام را از روی رساله عملیه نقل می‏کند، چیست؟
در تصدی نقل فتوای مجتهد و بیان احکام شرعی، اجازه داشتن شرط نیست، ولی کسی که دچار خطا و اشتباه می‏شود، جایز نیست متصدی این کار شود و اگر در موردی اشتباه کرد، چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است شنونده را از آن اشتباه آگاه نماید. به هر حال، بر مستمع جایز نیست تا اطمینان به صحت گفتار گوینده پیدا نکرده، به نقل او عمل کند.
عدول از مجتهدی به مجتهد دیگر
س 29: تا به حال در بقاء بر تقلید از میّت، به اجازه مجتهد غیر اعلم عمل می‏کردیم. اگر اجازه مجتهد اعلم شرط بقاء بر تقلید از میّت است، آیا عدول به اعلم و طلب اجازه او برای بقاء بر میّت بر ما واجب است؟
اگر فتوای غیر اعلم موافق با فتوای اعلم در این مسأله باشد، عمل به فتوای غیر اعلم اشکال ندارد و نیازی به عدول به اعلم نیست.
س 30: آیا در عدول از یکی از فتاوای امام خمینی �قدس سره� واجب است به فتوای مجتهدی که از او برای بقاء بر تقلید میّت اجازه گرفته‏ام، رجوع کنم یا آنکه به فتوای سایر مجتهدین هم می‏شود عمل کرد؟
احتیاط در رجوع به فتاوای همان مجتهد است، مگر آنکه مجتهد زنده دیگر اعلم از آن مجتهد و فتوای او در مسأله مورد عدول مخالف فتوای مجتهد اول باشد، که احتیاط واجب در این صورت، رجوع به مجتهد اعلم است.
س 31: آیا عدول از اعلم به غیر اعلم جایز است؟
احتیاط واجب، عدم عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده دیگر است، مخصوصا در صورتی که مرجع تقلید اول اعلم باشد.
س 32: جوانی هستم ملتزم به احکام شرعی، در گذشته قبل از رسیدن به سن تکلیف مقلد حضرت امام (ره) بودم، ولی این تقلید مبتنی بر بیّنه شرعی نبود بلکه بر این اساس بود که تقلید از امام سبب برائت ذمّه می‏گردد. بعد از مدّتی به مرجع دیگری عدول کردم، در حالی که این عدول هم صحیح نبود و بعد از درگذشت آن مرجع، به جنابعالی عدول کردم. لطفا حکم تقلیدم از آن مرجع و حکم اعمالم در آن مدت و تکلیف فعلی‏ام را بیان فرمائید.
آن دسته از اعمال شما که بر اساس فتوای امام �قدس سره�، چه در حال حیات با برکت وی و چه بعد از رحلت ایشان، بنا بر بقاء بر تقلید از امام �قدس سره� انجام گرفته، محکوم به صحت است. ولی اعمالی که به تقلید غیر منطبق با موازین شرعی از مرجع دیگری انجام یافته، اگر منطبق با فتوای کسی که هم اکنون باید از او تقلید کنید، باشد، محکوم به صحت و موجب برائت ذمه است، والّا قضای آنها بر شما واجب است. در حال حاضر شما بین بقاء بر تقلید از امام راحل طاب ثراه و بین عدول به کسی که بر اساس موازین شرعی او را شایسته تقلید می‏دانید، مخیّر هستید.
بقاء بر تقلید میّت‏
س 33: شخصی که مقلّد امام رحمةاله علیه بوده، پس از ارتحال ایشان از مرجع معینی تقلید نموده است. در حال حاضر می‏خواهد دوباره از امام تقلید نماید. آیا این تقلید جایز است؟
رجوع از مجتهد زنده جامع الشرایط به مجتهد میّت بنا بر احتیاط، جایز نیست. ولی اگر مجتهد زنده در زمان عدول به او واجد شرایط نبوده است، عدول به او از همان ابتدا باطل بوده، و این فرد در حال حاضر اختیار دارد که همچنان بر تقلید امام(ره) باقی بماند و یا به مجتهد زنده‏ای که تقلیدش جایز است، عدول کند.
س 34: من در زمان حیات امام خمینی (ره) به سن تکلیف رسیده و در بعضی از احکام از ایشان تقلید کردم، در حالی که مسأله تقلید بخوبی برایم معلوم نبود، اکنون چه تکلیفی دارم؟
اگر در اعمال عبادی و غیر عبادی در زمان حیات امام (ره) به فتاوای ایشان عمل نموده‏اید، و عملا مقلد ایشان، هر چند در بعضی از احکام، بوده‏اید، در حال حاضر بقاء بر تقلید حضرت امام (ره) در همه مسائل برای شما جایز است.
س 35: حکم بقاء بر تقلید میّت اگر اعلم باشد، چیست؟
بقاء بر تقلید میّت در هر صورت جایز است. ولی سزاوار است که احتیاط در بقاء بر تقلید میّت اعلم ترک نشود.
س 36: آیا در بقاء بر تقلید میّت، اجازه از مجتهد اعلم معتبر است و یا اجازه هر مجتهدی کافی است؟
در جواز بقاء بر تقلید میّت، در صورتی که مورد اتفاق فقها باشد، اجازه از اعلم واجب نیست.
س 37: شخصی که از امام راحل �قدس سره� تقلید می‏کرده و بعد از رحلت ایشان در بعضی از مسائل از مجتهد دیگری تقلید کرده است، اکنون آن مجتهد نیز وفات نموده است، این شخص چه تکلیفی دارد؟
می‏تواند مانند گذشته، بر تقلید از امام �قدس سره�، در مسائلی که از ایشان عدول نکرده، باقی بماند. همچنان که مخیّر است در مسائلی که عدول نموده بر فتوای مجتهد دوم باقی بماند و یا به مجتهد زنده عدول کند.
س 38: بعد از وفات امام راحل �قدس سره� گمان می‏کردم که بنا بر فتوای ایشان بقاء بر تقلید میّت جایز نیست، لذا مجتهد زنده دیگری را برای تقلید انتخاب کردم. آیا می‏توانم بار دیگر به تقلید از امام راحل رجوع کنم؟
رجوع به تقلید از امام �قدس سره� بعد از عدول از ایشان به مجتهد زنده در مسائلی که عدول نموده‏اید، جایز نیست، مگر این که فتوای مجتهد زنده، وجوب بقاء بر تقلید میّت اعلم باشد، و شما معتقد باشید که امام (ره) نسبت به مجتهد زنده اعلم است، که در این صورت بقاء بر تقلید امام (ره) واجب است.
س 39: آیا جایز است که در یک مسأله با وجود اختلاف در فتوا گاهی به فتوای مجتهد میّت رجوع کنم و گاهی به فتوای مجتهد زنده اعلم؟
بقاء بر تقلید میّت تا زمانی که به مجتهد زنده عدول نشده، جایز است و پس از عدول، رجوع مجدد به میّت جایز نیست.
س 40: آیا بر مقلّدین امام راحل �قدس سره� و کسانی که قصد بقاء بر تقلید از ایشان را دارند، اجازه گرفتن از یکی از مراجع زنده واجب است؟ یا این که اتفاق اکثر مراجع و علمای اسلام بر جواز بقاء بر میّت کافی است؟
با فرض اتفاق علما، مبنی بر جواز بقاء بر تقلید از میّت، بقاء بر تقلید امام(ره) جایز است و در این مورد نیازی به رجوع به مجتهد معینی نیست.
س 41: نظر شریف جنابعالی راجع به بقاء بر تقلید از میّت در مسأله‏ای که مکلّف در حال حیات مرجع به آن عمل کرده و یا نکرده، چیست؟
بقاء بر تقلید میّت در همه مسائل حتی در مسائلی که تاکنون مکلّف به آنها عمل نکرده است، جایز و مجزی‏است.
س 42: بنا بر جواز بقاء بر تقلید از میّت، آیا این حکم شامل اشخاصی که در زمان حیات مجتهد مکلّف نبوده ولی به فتاوای آن مرجع عمل کرده‏اند، هم می‏شود؟
اگر تقلید شخص غیربالغ از مجتهد جامع الشرائط به نحو صحیح محقق شده باشد، باقی ماندن بر تقلید همان مجتهد بعد از فوتش جایز است.
س 43: ما از مقلدین امام خمینی �قدس سره� هستیم که بعد از رحلت جانسوز ایشان بر تقلید وی باقی مانده‏ایم. ولی چون در شرائط دشوار فعلی که ملت مسلمان با استکبار جهانی درگیر است، با مسائل شرعی تازه‏ای روبرو می‏شویم و احساس می‏کنیم باید به حضرتعالی رجوع نمائیم و از شما تقلید کنیم، آیا این کار برای ما جایز است؟
بقاء بر تقلید از امام �قدس سره� برای شما جایز است و فعلا نیازی به عدول از تقلید ایشان ندارید، در صورت نیاز به استعلام حکم شرعی در مسائل مستحدثه، می‏توانید با دفتر ما مکاتبه نمائید.
س 44: وظیفه مقلد در قبال مرجع تقلید خود در صورتی که اعلمیت مرجع دیگری را احراز نماید، چیست؟
بنا بر احتیاط، واجب است در مسائلی که فتوای مرجع فعلی با فتوای مرجع اعلم اختلاف دارد، به مرجع اعلم عدول نماید.
س 45: 1 - در چه صورتی جایز است، مقلد از مرجع تقلیدش عدول کند؟
- آیا عدول از اعلم به غیر اعلم در مواردی که فتاوای مرجع اعلم منطبق با زمان نباشد و یا عمل به آن بسیار دشوار باشد، جایز است؟
- عدول از مرجع تقلید زنده به مجتهد دیگر، جایز نیست علی الاحوط، مگر در صورتی که مرجع دوم اعلم از مرجع اول و فتوای او در مسأله‏ای مخالف فتوای مجتهد اول باشد.
- تنها گمان به ناهماهنگی فتاوای مرجع تقلید با زمان و شرایط حاکم بر آن و یا دشواری عمل به فتاوای او، سبب جواز عدول از مجتهد اعلم به مجتهد دیگر نمی‏شود.
مسائل متفرقه تقلید
س 46: مراد از جاهل مقصّر چه کسی است؟
جاهل مقصر به کسی گفته می‏شود که متوجه جهل خود بوده و راههای رفع جهالت خود را هم می‏داند، ولی در آموختن احکام کوتاهی می‏کند.
س 47: جاهل قاصر کیست؟
جاهل قاصر کسی است که اصلا متوجه جهل خود نیست و یا راهی برای برطرف کردن جهل خود ندارد.
س 48: احتیاط واجب چه معنائی دارد؟
یعنی وجوب انجام یا ترک فعلی از باب احتیاط.
س 49: آیا عبارت �فیه اشکال� که در بعضی از فتاوی ذکر می‏شود، دلالت بر حرمت دارد؟
بر حسب اختلاف موارد، معنای آن فرق می‏کند. اگر اشکال در جواز باشد دلالت بر حرمت در مقام عمل دارد.
س 50: عبارت‏های �فیه اشکال�، �مشکل�، �لایخلو من اشکال�، �لا اشکال فیه� فتواست یا احتیاط؟
همه این عبارت‏ها دلالت بر احتیاط دارند، مگر عبارت �لااشکال فیه� که فتوی است.
س 51: فرق بین جایز نبودن و حرام چیست؟
در مقام عمل بین آنها فرقی نیست.
مرجعیت و رهبری‏
س 52: در صورت تعارض فتوای ولی امر مسلمین با فتوای مرجعی در مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وظیفه شرعی مسلمانان چیست؟ آیا معیاری برای تفکیک احکام صادره از طرف مراجع تقلید و ولی فقیه وجود دارد؟ مثلا اگر نظر مرجع تقلید با نظر ولی فقیه در مسأله موسیقی اختلاف داشته باشد، متابعت از کدامیک از آنان واجب و مجزی است؟ به طور کلی احکام حکومتی که در آن نظر ولی فقیه بر فتوای مراجع تقلید برتری دارد، کدام است؟
در مسائل مربوط به اداره کشور اسلامی و اموری که به عموم مسلمانان ارتباط دارد، نظر ولی امر مسلمین باید اطاعت شود. ولی در مسائل فردی محض، هر مکلفی باید از فتوای مرجع تقلیدش پیروی نماید.
س 53: همانگونه که مطّلع هستید در اصول فقه از مسأله‏ای تحت عنوان �اجتهاد متجزّی� بحث می‏شود، آیا اقدام امام خمینی �قدس سره� در تفکیک مرجعیت و رهبری، گامی در تحقق تجزّی در اجتهاد محسوب نمی‏شود؟
تفکیک بین رهبری ولی فقیه و مرجعیت تقلید، ربطی به مسأله تجزّی در اجتهاد ندارد.
س 54: اگر مقلد یکی از مراجع باشم و در این حال ولی امر مسلمین اعلان جنگ یا جهاد بر ضد کفار ظالم نماید و مرجع تقلید من اجازه شرکت در جنگ را ندهد، آیا ملزم به رعایت نظر وی هستم؟
در مسائل عمومی جامعه اسلامی که یکی از آنها دفاع از اسلام و مسلمین بر ضد کفار و مستکبران متجاوز است، اطاعت از حکم ولی امر مسلمین واجب است.
س 55: حکم یا فتوای ولی امر مسلمانان تا چه حد قابل اجرا می‏باشد؟ و در صورت تعارض با رأی مرجع تقلید اعلم، کدامیک مقدم است؟
اطاعت از حکم ولی فقیه بر همگان واجب است و فتوای مرجع تقلید نمی‏تواند با آن معارضه کند.
ولایت فقیه و حکم حاکم‏
س 56: آیا اعتقاد به اصل ولایت فقیه از جهت مفهوم و مصداق یک امر عقلی است یا شرعی؟
ولایت فقیه که عبارت است از حکومت فقیه عادل و دین‏شناس حکم شرعی تعبدی است که مورد تأیید عقل نیز می‏باشد، و در تعیین مصداق آن روش عقلائی وجود دارد که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بیان شده است.
س 57: آیا احکام شرعی در صورتی که ولی امر مسلمین به دلیل مصالح عمومی مسلمانان، بر خلاف آنها حکم نماید، قابل تغییر و تعطیل است؟
موارد این مسأله مختلف است.
س 58: آیا رسانه‏های گروهی در نظام حکومت اسلامی باید تحت نظارت ولی فقیه یا حوزه‏های علمیه و یا نهاد دیگری باشند؟
اداره رسانه‏های گروهی باید تحت امر و اشراف ولی امر مسلمین باشد و در جهت خدمت به اسلام و مسلمین و نشر معارف ارزشمند الهی به کار گمارده شود، و نیز در جهت پیشرفت فکری جامعه اسلامی و حل مشکلات آن و اتحاد مسلمانان و گسترش اخوت و برادری در میان مسلمین و امثال اینگونه امور از آن استفاده شود.
س 59: آیا کسی که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد، مسلمان حقیقی محسوب می‏شود؟
عدم اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه، اعم از این که بر اثر اجتهاد باشد یا تقلید، در عصر غیبت حضرت حجت �ارواحنا فداه� موجب ارتداد و خروج از دین اسلام نمی‏شود.
س 60: آیا ولی فقیه ولایت تکوینی دارد که بر اساس آن بتواند احکام دینی را به هر دلیلی مانند مصلحت عمومی، نسخ نماید؟
بعد از وفات پیامبر اکرم �صلی الله علیه و آله� امکان نسخ احکام دین اسلام وجود ندارد، و تغییر موضوع یا پیدایش حالت ضرورت و اضطرار یا وجود مانع موقتی برای اجرای حکم، نسخ محسوب نمی‏شود، و ولایت تکوینی، اختصاص به معصومین �علیهم السلام� دارد.
س 61: وظیفه ما در برابر کسانی که اعتقادی به ولایت فقیه جز در امور حسبیه ندارند، با توجه به اینکه بعضی از نمایندگان آنان این دیدگاه را ترویج می‏کنند، چیست؟
ولایت فقیه در رهبری جامعه اسلامی و اداره امور اجتماعی ملت اسلامی در هر عصر و زمان از ارکان مذهب حقّه اثنی‏عشری است که ریشه در اصل امامت دارد، اگر کسی به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسیده باشد، معذور است، ولی ترویج اختلاف و تفرقه بین مسلمانان برای او جایز نیست.
س 62: آیا اوامر ولی فقیه برای همه مسلمانان الزام آور است یا فقط مقلدین او ملزم به اطاعت هستند؟ آیا بر کسی که مقلد مرجعی است که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد، اطاعت از ولی فقیه واجب است یا خیر؟
بر اساس مذهب شیعه همه مسلمانان باید از اوامر ولائی ولی فقیه اطاعت نموده و تسلیم امر و نهی او باشند، و این حکم شامل فقهای عظام هم می‏شود، چه رسد به مقلدین آنان. به نظر ما التزام به ولایت فقیه قابل تفکیک از التزام به اسلام و ولایت ائمّه معصومین(ع) نیست.
س 63: کلمه ولایت مطلقه در عصر پیامبر اکرم �صلی الله علیه و آله� به این معنی استعمال شده است که اگر رسول اکرم �صلی الله علیه و آله� شخصی را به انجام کاری امر کنند، انجام آن حتی اگر از سخت‏ترین کارها هم باشد بر آن فرد واجب است، به طور مثال اگر پیامبر �صلی الله علیه و آله� به کسی دستور خودکشی بدهند. آن فرد باید خود را به قتل برساند. سؤال این است که آیا ولایت فقیه در عصر ما با توجه به این که پیامبر اکرم �صلی الله علیه و آله� معصوم بودند و در این زمان ولی معصوم وجود ندارد، به همان معنای عصر پیامبر �صلی الله علیه و آله� است؟
مراد از ولایت مطلقه فقیه جامع الشرایط این است که دین حنیف اسلام که آخرین دین آسمانی است و تا روز قیامت استمرار دارد دین حکومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامی ناگزیر از داشتن ولی امر و حاکم و رهبر هستند تا امت اسلامی را از شر دشمنان اسلام و مسلمین حفظ نماید، و از نظام جامعه اسلامی پاسداری نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّی قوی بر ضعیف جلوگیری نماید، و وسائل پیشرفت و شکوفائی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را تأمین کند. این کار در مرحله اجرا ممکن است با مطامع و منافع و آزادی بعضی از اشخاص منافات داشته باشد، حاکم مسلمانان پس از این که وظیفه خطیر رهبری را طبق موازین شرعی به عهده گرفت، باید در هر مورد که لازم بداند تصمیمات مقتضی بر اساس فقه اسلامی اتخاذ کند و دستورات لازم را صادر نماید. تصمیمات و اختیارات ولی فقیه در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و این توضیح مختصری درباره ولایت مطلقه‏است.
س 64: آیا همانگونه که بقاء بر تقلید از میّت بنا بر فتوای فقها باید با اجازه مجتهد زنده باشد، اوامر و احکام شرعی حکومتی هم که از رهبر متوفّی صادر شده است، برای استمرار و نافذ بودن احتیاج به اذن رهبر زنده دارد یا این که بدون اذن رهبر زنده هم خود به خود از قابلیت اجرائی برخوردار است؟
احکام ولائی و انتصابات صادره از طرف ولی امر مسلمین اگر هنگام صدور، موقت نباشد، همچنان استمرار دارد و نافذ خواهد بود، مگر این که ولی امر جدید مصلحتی در نقض آنها ببیند و آنها را نقض کند.
س 65: آیا بر فقهیی که در کشور جمهوری اسلامی ایران زندگی می‏کند و اعتقادی به ولایت مطلقه فقیه ندارد، اطاعت از دستورات ولی فقیه واجب است؟ و اگر با ولی فقیه مخالفت نماید فاسق محسوب می‏شود؟ و در صورتی که فقیهی اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه دارد ولی خود را از او شایسته‏تر به مقام ولایت می‏داند، اگر با اوامر فقیهی که متصدی مقام ولایت امر است مخالفت نماید، فاسق است؟
اطاعت از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین بر هر مکلفی ولو این که فقیه باشد، واجب است. و برای هیچ کسی جایز نیست که با متصدی امور ولایت به این بهانه که خودش شایسته‏تر است، مخالفت نماید. این در صورتی است که متصدی منصب ولایت از راههای قانونی شناخته شده به مقام ولایت رسیده باشد. ولی در غیر این صورت، مسأله به طور کلی تفاوت خواهد کرد.
س 66: آیا مجتهد جامع الشرائط در عصر غیبت ولایت بر اجرای حدود دارد؟
اجرای حدود در زمان غیبت هم واجب است و ولایت بر آن اختصاص به ولی امر مسلمین دارد.
س 67: آیا ولایت فقیه یک مسأله تقلیدی است یا اعتقادی؟ و کسی که به آن اعتقاد ندارد چه حکمی دارد؟
ولایت فقیه از شئون ولایت و امامت است که از اصول مذهب می‏باشد. با این تفاوت که احکام مربوط به ولایت فقیه مانند سایر احکام فقهی از ادّله شرعی استنباط می‏شوند و کسی که به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذیرش ولایت فقیه رسیده، معذور است.
س 68: گاهی از بعضی از مسئولین، مسأله‏ای به عنوان �ولایت اداری� شنیده می‏شود که به معنای لزوم اطاعت از دستورات مقام بالاتر بدون حق اعتراض است. نظر جنابعالی در این باره چیست؟ و وظیفه شرعی ما کدام است؟
مخالفت با اوامر اداری که بر اساس ضوابط و مقررات قانونی اداری صادر شده باشد، جایز نیست. ولی در مفاهیم اسلامی چیزی به عنوان ولایت اداری وجود ندارد.
س 69: آیا اطاعت از دستورات نماینده ولی فقیه در مواردی که داخل در قلمرو نمایندگی اوست، واجب است؟
اگر دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحیت و اختیاراتی که از طرف ولی فقیه به او واگذار شده است، صادر کرده باشد، مخالفت با آنها جایز نیست.
بقیه درادامه ی مطلب


:: ادامه مطلب
ن : p-khorramshahr
ت : دوشنبه 9 بهمن 1391
بازدید : 250
نظرات : 0
گناهان بزرگ

تعریف گناه کبیره [ویرایش]

گناه کبیره اثرش مسخ شدن روح انسان است یعنی روح انسان فطرت پاک خود را به کلی از دست می‌دهد و میل انسان به کارهای نیک و خدایی کاهش می‌گیرد و در عوض میل به گناهان دیگر افزایش می‌یابد.

  1. هر گناهی که در و بر کبیره بودن آن تصریح شده باشد(متجاوز از چهل گناه که در روایات اهلبیت پیامبر نام برده شده‌است.).قرآنحدیث[۳]
  2. هر معصیتی که در قرآن مجید یا سنت معتبر وعده آتش بر ارتکاب آن رسیده باشد[۴].
  3. هر گناهی که در قرآن یا سنت معتبر از گناهی که کبیره بودنش مسلم است بزرگتر شمرده شود.[۵].
  4. هر گناهی که نزد متدینین و متشرعین بزرگ شمرده شود بطوری که یقین حاصل شود که بزرگی آن منتهی بزمان معصوم می‌گردد، مانند نجس نمودن مسجد از روی علم و عمد و بقصد هتک احترام خانه خدا، پرتاب کردن و انداختن قرآن مجید[۶].
  5. تکرار گناه صغیره یا اصرار بر تکرار گناهان صغیره نیز خود گناهی کبیره است[۷].

فهرست گناهان کبیره در حدیثی از موسی بن جعفر [ویرایش]

روایت است از موسی بن جعفر که روزی عمرو بن عبید نزد پدرم جعفر صادق آمد و سلام کرد و نشست و این آیه را تلاوت نمود: «کسانی که اجتناب می‌کنند از گناهان کبیره و فواحش...» (سوره شوری - ۳۵) و ساکت شد.

حضرت فرمود چرا بقیه را نخواندی و ساکت شدی؟ عرض کردم خواستم بفرمایید تا بدانم گناهان کبیره چیست؟ حضرت فرمود:

  1. شرک به خدا: بزرگترین گناه کبیره شرک به خداست و مشرک محروم از است چنان که می‌فرماید: «هر که برای خدا شریک قائل شود خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد» ( _ ۷۶)بهشتسوره مائده
  2. نا امیدی از رحمت خدا: بعد از شرک ناامیدی از رحمت خداست و هر که ناامید باشد کافر است چنان که در قرآن می‌فرماید: «نومید مشوید از رحمت خدا همانا مایوس نمی‌شوند از رحمت خدا مگر کافران» (سوره یوسف - ۸۷)
  3. ایمنی از آزمایش: بعد از آن ایمنی از آزمایش و مجازات است و کسی از آزمایش خداوند ایمن نمی‌شود مگر زیان کاران چنان که در قرآن می‌فرماید: «از مکر خدا ایمن نمی‌گردند مگر جماعت زیانکاران» (سوره اعراف - ۹۷) دیگری عاق پدر و مادر شدن است و خداوند عاق را جبار شقی نامیده‌است چنان که در آیه ۳۲ سوره مریم می‌فرماید: «و به نیکویی به مادر توصیه نمود و مرا ستمکار و شقی نگردانید»
  4. قتل مومن: دیگری قتل مومن است بدون حکم شرعی و خداوند جایگاه قاتل را جهنم قرار داده چنان که می‌فرماید: «هر کس مومنی را به عمد بکشد مجازات او آتش جهنم است که در آن همیشه معذب خواهد بود و خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید برایش مهیا سازد» (سوره نسا - ۹۵)
  5. تهمت: دیگری تهمت و نسبت زنا دادن به کسی است و هر که چنین تهمتی بزند و عده عذاب به او داده شده چنان که می‌فرماید: "کسانی که به افراد با ایمان نسبت زنا داده‌اند در دنیا و آخرت ملعون خواهند بود و به عذاب سخت معذب خواهند شد» (سوره نور - ۲۳)
  6. خوردن مال یتیم: و دیگر خوردن اموال یتیم است که آن هم در آخرت جز عذاب ثمر دیگری ندارد چنان که خداوند می‌فرماید: «آنان که اموال یتیمان را به ستمگری می‌خورند در حقیقت آنها در شکم خود آتش جهنم فرو می‌برند و به زودی در آتش افروخته خواهند افتاد» (سوره نسا - ۱۱)
  7. فرار از جنگ: و دیگر فرار از جنگ است (که به دستور پیغمبر اسلام و یا امام و یا نائب خاص پیغمبر و امام واجب شده باشد) چنان که می‌فرماید: «هر که در روز جنگ فرار کرد همانا به طرف خشم و غضب خدا روی آورده و جایگاهش دوزخ که بدترین منزل است خواهد بود.»
  8. خوردن ربا: و دیگری خوردن ربا است که خداوند در حق ربا خورندگان می‌فرماید: آن کسانی که ربا می‌خورند می‌فرماید: «آن کسانی که ربا می‌خورند مبعوث نمی‌شوند در قیامت از قبرهای خود مگر مانند آن که شیطان ایشان را با مس کردن مخبط کرده»
  9. ساحر و جادوگر: دیگری سحر و جادو کردن و یاد گرفتن و یاد دادن آن است و خدای متعال در مذمت ساحران فرموده: «و محققا می‌دانند که هر که سحر کند، در عالم آخرت هرگز بهره‌ای از بهشت نخواهد یافت».
  10. زنا: دیگری زنا کردن است و خدای تعالی وعده عذاب به زنا کنندگان داده چنان که می‌فرماید: «هر که زنا کند کیفرش را خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف و دو چندان شود و با ذلت و خواری به جهنم جاوید و ملخد گردد» (سوره فرقان - ۶۸)
  11. قسم ناحق: و دیگری قسم نا حق یاد کردن است. یاد کنندگان ناحق در آخرت بهره‌ای از رحمت الهی ندارند چنان که می‌فرماید: «آنان که عهده خدا و سوگند خود را به بهایی اندک بفروشد اینان را در آخرت بهره و نصیبی از رحمت خداوندی نیست».
  12. خیانت: و دیگری خیانت به دین و مملکت و اموال و ناموس مردم نمودن است و خائن را نیز به کیفر اعمالش می‌رسانند چنان که می‌فرماید: «هر کس خیانت کند روز قیامت به کیفر آن خواهد رسید» (سوره آل عمران - ۱۵۵)
  13. ندادن زکات: و دیگری ندادن زکات است و خدای تعالی در حق مانعین زکات فرموده: «روزی که آن طلا و ذخایرشان در آتش جهنم گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلویشان را بدتن داغ کنند» (سوره توبه - ۳۵)
  14. شهادت دروغ و کتمانش: و دیگری شهادت دروغ و ناحق دادن است که در آیه ۷۲ سوره فرقان می‌فرماید: «...هر کس به دروغ و ناحق شهادت دهد مومن نیست و مرتکب گناه کبیره شده‌است». و دیگری کتمان شهادت نمودن است در جایی که آبرو و یا جان و یا اموال مومنی در معرض تلف و خطر باشد چنان که خدای متعال می‌فرماید:«شهادت را مخفی نکنید زیرا هر کس شهادت را کتمان کند البته به قلب گناه کار است» (سوره بقره - ۲۸۳)
  15. شراب خواری و ترک نماز: و دیگری شراب خوردن است و خدای تعالی نهی از خوردن شراب و مسکرات دیگر فرموده هم چنان که از بت پرستی نهی نموده‌است و دیگری ترک نماز است و رسول خدا در ذم تارک الصلوة فرمود: «هر کس عمداً نماز را ترک نماید از امان و پناه رسول خدا خارج است».
  16. نقض عهد و قطع رحم: و دیگری نقص عهد و قطع رحم نمودن است و خداوند ناقض عهد و قاطع رحم را لعن نموده به قولش که می‌فرماید: «برای ایشان است لعن خدا و منزلگاه بد نصیب آنهاست» (سوره رعد - ۲۵) پس عمروبن عبید از خدمت آن حضرت خارج شد و سخت به خود می‌پیچید و گریه شدید می‌نمود و می‌گفت هلاک شد آن که به رای خود فتوی می‌دهد و خود را در فضیلت و علم برابر شما می‌داند.

فهرست گناهان کبیره از نظر سید عبدالحسین دستغیب [ویرایش]

  1. نومیدی از رحمت خدای تعالی[۸]
  2. ایمنی از مکر و عقاب خدا[۹]
  3. دروغ[۱۰]
  4. آدمکشی، کشتن کسی که خدایتعالی کشتن او را تحریم کرده و خونش را محترم دانسته مگر آن که جنبه قصاص و اجراء حدود الهی داشته باشد.
  5. عاق پدر و مادر شدن[۱۱]
  6. خوردن مال یتیم به ستم[۱۲]
  7. دروغ بستن به خدا و یا رسول خداو یا به اوصیاء او[۱۳]
  8. فرار از جنگ[۱۴]
  9. قطع رحم[۱۵]
  10. سحر و جادوگری [۱۶]
  11. زنا [۱۷]
  12. لواط [۱۸]
  13. دزدی
  14. نسبت زنا دادن به زنان پاکدامن
  15. کتمان شهادت [۱۹]
  16. شهادت به ناحق دادن [۲۰]
  17. شکستن عهد و پیمان
  18. و حیف در وصیت (که عبارت است از بیش از ثلث وصیت کردن)
  19. مصرف نوشیدنی‌های الکلی[۲۱]
  20. ربا خوردن [۲۲]
  21. سحت (یعنی بهای چیزهای حرام و مزد کارهای حرام)
  22. قمار [۲۳]
  23. خوردن گوشت مردار و خوک و خون و گوشت هر حیوانی که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده باشند، مگر آن که ضرورت خوردن این چند چیز را ایجاب کند.
  24. کم فروشی
  25. رفتن و مهاجرت به مکانی که در آن جا انجام وظایف دینی میسر نیست.
  26. ظالم را در ظلمش کمک کردن [۲۴]
  27. به کمک و پشتیبانی ظالم اعتماد داشتن
  28. حقوق دیگران را بدون هیچ عذری نگهداشتن [۲۵]
  29. قسم دروغ[۲۶]
  30. تکبر [۲۷]
  31. اسراف [۲۸]
  32. خیانت در امانت [۲۹]
  33. غیبت [۳۰]
  34. سخن چینی
  35. سرگرمی به لهو و لعب
  36. سبک شمردن حج و بی اعتنائی به آن [۳۱]
  37. ترک نماز[۳۲]
  38. ندادن زکات [۳۳]
  39. اصرار بر گناهان کوچک[۳۴].
  40. استمنا[۳۵]


:: لینک ثابت
ن : p-khorramshahr
ت : پنجشنبه 5 بهمن 1391
بازدید : 208
نظرات : 0
والپیپرتصاویرخرمشهر
ن : p-khorramshahr
ت : سه شنبه 3 بهمن 1391
بازدید : 187
نظرات : 0
چراخلیج همیشه فارس؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تاریخچه پیدایش خلیج فارس:: لینک ثابت

ن : p-khorramshahr
ت : دوشنبه 2 بهمن 1391
بازدید : 168
نظرات : 0
مفاسدآخرالزمان

مفاسدآخرالزمان:

1)دین بی محتواشده همانندظرفی که آن راواژگون می سازند

2)بچه کوچک مردبزرگ راخوارمی شمارد

3)پسربچه همان می کندکه زن می کند

4)هرکه راکه به کاربدبستایند،خوشحال میشود

5)پیوندخویشاوندی بریده می شود

6)ستم همه جارافرامی گیرد

7)والیان درداوری رشوه می گیرند

8)امربه معروف کننده خواراست

9)آشوب بسیارمی شود

10)نمازخوان برای ریاوخودنمایی نمازمی خواند

11)غیبت راسخن نمیکنشمارندومردم همدیگررابدان مژده می دهند

12)نمازراسبک می شمارند

13)برای اذان گفتن ونمازخواندن مزدمی گیرند

14)وقت نمازهاراسبک می شمارند

15)نشانه ی حق مندرس گشته

16)زنازیادمی شود

17)قضات برخلاف دستورخداداوری می کنند

18)خون ریزی راآسان می شمارند



:: لینک ثابت
ن : p-khorramshahr
ت : دوشنبه 2 بهمن 1391
بازدید : 143
نظرات : 0
محل زندگی امام زمان

محل زندگی امام زمان کجاست؟

این بحث یکی از بحث های جالب و جذاب و بسیار هم بحث بر انگیز بین محققین است.من چند تا از قول های مهم در این مورد رو اووردم و در صورت نیاز بگید بقیه اش رو هم بیارم و براتون بنویسم.یا حق:

محل زندگی امام زمان کجاست؟

«طیبه» یکی از نام‏های مدینه طیبه است. این روایت دلالت می‏کند که آن حضرت‏(ع) غالباً در این شهر و در حوالی آن است. همچنین دلالت می‏کند که همواره با ایشان سی نفر از یاران خاصشان هستند و اگر یکی از آنها بمیرد، کس دیگری جای‏گزین او می‏شود.

موضوع محل اقامت و سکوت امام مهدی‏(ع) در زمان غیبت از جمله موضوع‏هایی است که ذهن بسیاری از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوی مورد پرسش قرار می‏گیرد.

 
پیش از پاسخ‏گویی به این پرسش یادآوری این نکته ضروری است که برای غیبت امام مهدی‏(ع) دو معنا قابل تصور است:
 نخست ناپیدا بودن امام؛ یعنی اینکه آن حضرت در دوران غیبت از نظر جسمی از دیدگان مردم به دور است و و اگر چه آن حضرت مردم را می‏بیند و از حال آنها باخبر می‏شود، ولی کسی توان دیدن ایشان را ندارد.
 دوم، ناشناس بودن امام: در این فرض آن حضرت در طول زمان غیبت در میان مسلمانان حضور می‏یابد و با آنها مواجه می‏شود، ولی کسی او را نمی‏شناسد و به هویت واقعی‏اش پی نمی‏برد.1
 بحث از محل اقامت و سکونت امام مهدی‏(ع) در زمان غیبت اگر چه در هر دو فرض مطرح می‏شود، ولی به نظر می‏رسد در فرض دوم این موضوع کمتر جای بحث دارد و آن حضرت با مخفی داشتن هویت خود در هر کجا که بخواهد می‏تواند زندگی کند.
 در زمینه محل اقامت امام مهدی‏(ع)، روایت‏های گوناگونی وجود دارد که با توجه به آنها محل‏های احتمالی اقامت آن حضرت را می‏توان به سه دسته تقسیم کرد:


 1. محل‏های دور دست و ناآشنا

 برخی از روایات، محل خاصی را برای اقامت امام مهدی‏(ع) تعیین نمی‏کنند و جایگاه ایشان را در بیابان‏ها و کوه‏ها، مکان‏های دوردست و محل‏هایی می‏دانند که هیچ کس از آن آگاهی ندارد. از جمله در روایتی که از خود آن حضرت نقل شده است، ایشان خطاب به علی بن مهزیار می‏فرماید:
«ای پسر مهزیار! پدرم ابو محمد از من پیمان گرفت که هرگز با قومی که خداوند بر آنها خشم گرفته، آنها را لعنت کرده، برای آنها در دنیا و آخرت، بیچارگی رقم خورده و عذابی دردناک در انتظار آنان است، هم‏نشین نباشم و به من دستور داد که برای اقامت، کوه‏های سخت و سرزمین‏های خشک و دور دست را برگزینم».2
 همچنین آن حضرت در توقیع شریفی که خطاب به شیخ مفید صادر شده است، در این زمینه می‏فرماید:
«ما براساس آنچه خدای تعالی برای ما و شیعیان مؤمن‏مان مصلحت دیده، تا زمانی که دولت دنیا از آن فاسقان است، در سرزمین‏های دوردستی که از جایگاه ستمگران دور است، سکنا گزیده‏ایم، ولی از آنچه بر شما می‏گذرد، آگاهیم و هیچ یک از اخبار شما بر ما پوشیده نمی‏ماند».3
 در روایتی که از امام صادق‏(ع) نقل شده است، آن حضرت، جایگاه امام مهدی‏(ع) را جایی ناشناس معرفی می‏کند که جز معدود افرادی از آن آگاهی ندارند:
«و هیچ‏کس از دوست و بیگانه از جایگاهش آگاهی نمی‏یابد مگر همان خدمت‏گزاری که به کارهای او می‏رسد».4
 این‏گونه روایات گویای آن است که امام مهدی‏(ع) بر اساس امر الهی، در مکان‏هایی ناشناخته، دور از دست‏رس، به دور از شهرها و آبادی‏ها زندگی می‏کند و از محل اقامت آن حضرت آگاه نیست.

 2. محل‏های خاص و شناخته شده

 در برخی روایات، از مکان‏هایی خاص به عنوان اقامت‏گاه امام مهدی‏(ع) در دوران غیبت یاد شده است که از آن جمله می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:


 الف) مدینه

 در برخی روایات، از مدینه منوره به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) یاد شده است. در روایتی که از امام محمد باقر(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می‏خوانیم:
صاحب این امر ناگزیر از کناره‏گیری است و او در [زمان] کناره‏گیری خود ناگزیر از [داشتن] نیرو و توانی است. او با وجود آن سی نفر هیچ هراسی ندارد. چه خوب جایگاهی است [مدینه] طیبه.5
 در کتاب شریف «بحارالأنوار» ذیل این روایت چنین آمده است:
«طیبه» یکی از نام‏های مدینه طیبه است. این روایت دلالت می‏کند که آن حضرت‏(ع) غالباً در این شهر و در حوالی آن است. همچنین دلالت می‏کند که همواره با ایشان سی نفر از یاران خاصشان هستند و اگر یکی از آنها بمیرد، کس دیگری جای‏گزین او می‏شود.5
 در روایت دیگری که از امام حسن عسکری‏(ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ این پرسش راوی که می‏پرسد: «اگر حادثه‏ای برای شما روی دهد سراغ فرزندتان را از کجا بگیریم؟» می‏فرماید: «در مدینه».6


 ب) کوه رضوی

 برخی روایات، «کوه رضوی» در نزدیکی مدینه را پناه‏گاه و اقامت‏گاه امام عصر(ع) معرفی کرده‏اند که روایت زیر از آن جمله است:
 عبدالاعلی مولی آل سام می‏گوید: به همراه ابی عبدالله [امام صادق](ع) [از مدینه] خارج شدیم، زمانی که به روحاء [در اطراف مدینه] رسیدیم، آن حضرت دقایقی نگاهش را به کوهی که در آن منطقه بود، دوخت و آنگاه فرمود:
«این کوه را می‏بینی؟ این کوه «رضوی» نام دارد و از کوه‏های فارس است. چون ما را دوست داشت، خداوند آن را به سوی ما منتقل کرد. در آن، همه درخت‏های میوه‏دار وجود دارد و در دو مرحله پناه‏گاهی خوب برای خائف [امام زمان] است. آگاه باش که برای صاحب این امر دو غیبت است که یکی از آنها کوتاه و دیگری بلند است».7
 در دعای ندبه نیز از این مکان نام برده شده است.8
 یاقوت حموی در مورد منطقه «رضوی» می‏نویسد:
«رضوی، کوهی است میان مکه و مدینه در نزدیکی ینبع و دارای آب فراوان و درختان زیادی است. کیسانیه9 می‏پندارند که محمد بن حنفیه در آنجا زنده و مقیم است».10
 گفتنی است در احادیث فراوانی، از «رضوی» یاد شده و از آن بسیار ستایش شده است.11


 ج) ذی طوی

 مکان دیگری که در روایات از آن به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) یاد شده، «ذی طوی» است. «ذی طوی»، نام کوهی در اطراف مکه است. در روایتی که از محمد باقر(ع) نقل شده، چنین آمده است:
صاحب این امر را در یکی از این دره‏ها غیبتی است. [در این حال، آن حضرت...] با دست خود به ناحیه ذی طوی اشاره کرد».12
 گفتنی است در دعای ندبه نیز به نام این مکان اشاره شده و در برخی روایات، از همین منطقه به عنوان محل تجمع یاران امام مهدی‏(ع) یاد شده است.13


 3. در میان مردم

 دسته سوم از روایات مانند دسته اول، از جایگاه و مکان خاصی نام نمی‏برند و از آنها استفاده می‏شود که امام مهدی‏(ع) به صورت ناشناس در میان مردم زندگی می‏کند. در روایتی که از امام صادق‏(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می‏خوانیم:
«چگونه این مردم، این موضوع را انکار می‏کنند که خداوند با حجتش همان گونه رفتار می‏کند که با یوسف رفتار کرد؟ همچنین چگونه انکار می‏کنند که صاحب مظلوم شما ت همان که از حقش محروم شده و صاحب این امر [حکومت] است ت در میان ایشان رفت و آمد می‏کند، در بازارهایشان راه می‏رود و بر فرش‏های آنها قدم می‏نهد، ولی او را نمی‏شناسند، تا زمانی که خداوند به او اجازه دهد که خودش را معرفی کند، چنان که به یوسف اجازه داد، آن زمان که برادرانش از او پرسیدند: «آیا تو یوسف هستی؟» پاسخ دهد که «آری، من یوسف هستم».14
 حال این پرسش مطرح می‏شود که کدام‏یک از این سه دسته روایت قابل پذیرش هستند و آیا راهی برای جمع کردن میان آنها وجود دارد یا خیر؟
 به نظر می‏رسد میان این سه دسته روایت منافاتی وجود دارد و آن حضرت بسته به شرایط و موقعیت‏های مختلفی که پیش می‏آید، زندگی به صورت ناشناس در میان مردم و اقامت در مکان‏هایی چون مدینه منوره یا دوری گزیدن از مردم و اقامت در مناطق دور از دست‏رس را انتخاب می‏کند.
به بیان دیگر، براساس دومین معنایی که برای غیبت قابل تصور است؛ یعنی ناشناس بودن امام مهدی‏(ع)، آن حضرت، الزامی برای اقامت در محلی خاص یا دور از دست‏رس ندارد و می‏تواند به صورت طبیعی در میان مردم زندگی کند. البته ممکن است رعایت مصالحی دیگر، آن حضرت را وادار کند که براساس سفارش پدر بزرگوارشان، کوه‏ها و بیابان‏ها را اقامت‏گاه خود برگزیند.

 بدیهی است اگر قرار باشد آن حضرت به صورت ناشناس در میان مردم زندگی کند، مکان‏هایی چون مدینه منوره در کنار قبر جد بزرگوارش، بهترین مکان خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:
1. برای مطالعه بیشتر در این زمینه‏ر.ک: همین کتاب، ص  .
2. کتاب الغیبت[ (شیخ طوسی)، ص 161.
3. الاحتجاج، ج 2، ص 599؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 176.
4. کتاب الغیبت[ (نعمانی)، ص 172، ح 5.
5. الکافی، ج 1، ص 340؛ کتاب الغیبت[ (شیخ طوسی)، ص 102؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 6.
6. بحارالأنوار، ج 52، ص 153.
7. الکافی، ج 1، ص 328، ح 2؛ کتاب الغیبت[ (شیخ طوسی)، ص 139؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 161، ح 11.
8. کتاب الغیبت[ (شیخ طوسی)، ص 103؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 7.
9. ر.ک: بحارالأنوار، ج 99، ص 108.
10. کیسانیه پیروان مختار بن ابوعبیده ثفقی بودند. او نخست برای پیشرفت کار خود دعوت به علی بن الحسین‏علیه السلام سپس دعوت به محمد حنفیه می‏کرد. البته کار او مبتنی بر اعتقاد وی به اهل بیت نبود، بلکه می‏خواست از آن بهره‏برداری سیاسی کرده باشد و چون کارش بالا گرفت خود دعوی دریافت وحی از خداوند کرد و عباراتی مسجع و مقّفی به تقلید قرآن به زبان می‏راند. (فرهنگ فرق اسلامی، ص 373)
11. یاقوت حموی، مراصد الإطلاع علی أسماء الأمکنته و البقاع، ج 2، ص 620.
12. ر.ک: بحارالأنوار، ج 52، ص 306؛ ج 53، ص 97.
13. کتاب الغیبت[ (نعمانی)، ص 182.
14. ر.ک: کتاب الغیبت[ (نعمانی)، ص 315؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 306، ح 80؛ ص 307، ح 81.
15. ر.ک: بحارالأنوار، ج 99، ص 108.
16. کتاب الغیبت[ (نعمانی)، ص 164؛ الکافی، ج 1، صص 336 و 337، ح 4.



:: لینک ثابت
ن : p-khorramshahr
ت : دوشنبه 2 بهمن 1391
بازدید : 219
نظرات : 0
تاریخچه تشکیل انقلاب اسلامی ایران

سال‌های قبل از انقلاب ۱۳۵۷

پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، محمدرضا شاه به تثبیت قدرت خود پرداخت و طرح‌های جنجال‌برانگیز موسوم به انقلاب سفید که محور اصلی آن‌را اصلاحات ارضی تشکیل میداد، به اجرا گذاشت. اجرای این طرح‌ها و افزایش چند برابری درآمدهای نفتی، توسعه اقتصادی و دگرگونی ساختار اجتماعی ایران و در عین حال افزایش اختلاف طبقاتی و تنشهای اجتماعی را در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در پی داشت. او با معطوف کردن اقدامات امنیتی و اطلاعاتی خویش بر سرکوب طبقه متوسط جدید و احزاب سکولار، خود را در مقابل روحانیون و تفکرات مبارز جدید اسلامی آسیپ‌پذیر ساخت. اصلاحات شاه و نیز جانبداری مستقیم و غیر مستقیم او از دولتهای آمریکا و اسرائیل، مورد مخالفت روحانیون به ویژه خمینی واقع شد. در این دوران شماری از روشنفکران ایران (از همه مهمتر علی شریعتی) بر احیای تفکر سیاسی شیعه تاثیری عمیق نهاده و تفسیری انقلابی از شیعه را به عنوان یک ایدئولوژی رهایی‌ساز، در اذهان مردم به ویژه محصلان و دانشجویان به جای گذاشتند. خمینی نیز در سالهای تبعید خود، اگرچه خواهان ایجاد یک حکومت اسلامی به رهبری فقها به جای سلطنت موروثی بود، بیشتر به طرح نقطه ضعفهای رژیم و مسائلی که توده مردم مسلمان ایران را خشمگین میساخت، میپرداخت. همچنین شماری سازمانهای چریکی مارکسیست و اسلام‌گرا شکل گرفتند که به مبارزه مسلحانه با رژیم پرداختند. نهایتاً با سیاست‌های نادرست حزب رستاخیز حکومت در خصوص بازار و مذهب در اواسط دهه ۱۳۵۰، بازاریان و روحانیون محافظه کار و غیر سیاسی نیز به عنوان دو متحد تاریخی، به صفوف مخالفان پیوستند.

تنش‌ها و نارضایتی‌های مذکور، با بازتر شدن فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ که به دلیل فشارهای دولت آمریکا و نهادهای مدافع حقوق بشر صورت پذیرفته بود، خود را نشان داد و از پاییز و زمستان همان سال به شکل تظاهرات خیابانی نمود یافت. معترضان از سنت‌های شیعی چون مراسم چهلم جانباختگان برای راهپیمایی اعتراضی استفاده سیاسی به عمل آوردند.[۲][۳][۴] رویدادهایی چون فاجعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان و کشته شدن معترضان در برخی از تظاهرات‌ها (از جمله در واقعه جمعه سیاه در شهریورماه) توسط نیروهای حکومتی تنها موجب تشدید اعتراضات و از دست رفتن امکان مصالحه شد.[۵] رکود اقتصادی به وقوع اعتصابات گسترده و پیوستن طبقه کارگر به تظاهرات‌ها و در نتیجه فلج شدن اقتصاد کشور انجامید. با پیوستن کارگران و همچنین تهیدستان شهری به تظاهرات‌ها، دامنه اعتراضات از ده‌ها هزار نفر به صدها هزار و حتی میلیونها تن رسید.[۶] سرانجام با خروج شاه از کشور، عدم موفقیت دولت شاپور بختیار، دو روز نبرد مسلحانه سازمان‌های چریکی و هزاران داوطلب مسلح با ارتش و گارد شاهنشاهی و اعلام بیطرفی ارتش در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، انقلاب به پیروزی رسید.[۷][۸]

سپس نظام «جمهوری اسلامی» در قالب حکومتی دینی برپایهٔ تفسیر خاصی از شیعه به نام ولی فقیه جایگزین نظام پیشین گردید.[۹][۱۰]

ریشه‌های انقلاب

مخالفان محمد مصدق و شرکت کنندگان در کودتای ۲۸ مرداد، سوار بر تانکهای «شِرمَن» ارتش شاهنشاهی.
نوشتار اصلی: کودتای ۲۸ مرداد

محققان معتقدند در جستجوی ریشه اصلی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، می‌توان به کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، و رخدادهای پیرامون آن، بازگشت.[۱۱][۱۲][۱۳] پس از برکناری رضاشاه پهلوی توسط متفقین در هنگامه جنگ جهانی دوم، ایران در بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، طولانی‌ترین زمان فضای باز سیاسی در تاریخ معاصر را به خود دید. در این دوره روشنفکران و نه روحانیون، دست‌اندرکار بسیج و سازماندهی توده‌ها علیه ساختار قدرت بودند و سازمانهای غیر مذهبی - نخست حزب توده و سپس جبهه ملی به رهبری محمد مصدق - با موفقیت، طبقه متوسط و طبقه کارگر شهری را جذب کردند.[۱۴] در طی این دوران، مصدق به عنوان یک ملی‌گرای محبوب، خواستار اصلاح سیاست خارجی نادرست و خاتمه بخشیدن به دادن امتیازهای عمده به ابرقدرتهای خارجی شد.[۱۵] او به یاری تظاهرات‌های گسترده طبقه متوسط و همچنین اعتصابات بزرگ کارگری در بخش صنعت نفت به سازماندهی حزب توده، به عنوان اهرم فشاری بر حکومت، توانست نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران را با موفقیت به پیش ببرد و تحت تاثیر شور و اشتیاق عمومی به نخست وزیری رسیده و حتی تسلط و اختیار محمدرضاشاه بر ارتش را به خطر افکند. ملی شدن صنعت نفت برای انحصارات نفتی و دولت بریتانیا ضربه‌ای جبران ناپذیر بود، به ویژه که این جنبش، می‌توانست به نیروی محرکه‌ای برای مردم دیگر کشورهای منطقه به منظور کسب حقوق خویش، تبدیل شود و بدین‌سان منفعت دیگر ابرقدرت وقت، ایالات متحده را نیز به مخاطره افکند. سرانجام بریتانیا توانست موافقت آمریکا را برای به راه‌اندازی یک کودتای نظامی علیه دولت مصدق به دست آورده و آمریکا به کمک نیروهای هوادار سلطنت در ارتش ایران و با پشتوانه دستگاه مذهبی (علما و روحانیون طراز اول و وعاظ و پیروان آنها) و برخی از زمینداران و سیاستمداران محافظه‌کار، دولت وی را سرنگون نمود.[۱۶][۱۷][۱۱] این رویداد تاثیری به سزا و طولانی مدت بر فضای جامعه به جای گذاشت و در عصر جمهوری خواهی، ملی‌گرایی، گرایش به سوسیالیسم و سیاست خارجی بیطرفانه، اکنون سلطنت پهلوی و ارتش، در افکار عمومی، به عنوان سرسپرده ابرقدرتهای غربی، سرمایه‌داری و سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا شناسانده شدند. با وقوع کودتا، سازمانهای سیاسی چون جبهه ملی و حزب توده سرکوب شده و اعضای آنها به حبسهای کوتاه و یا بلند مدت و حتی اعدام محکوم شدند و علاوه بر بریتانیا، ایالات متحده نیز به عنوان دشمن جدید امپریالیستی ایران شناخته شد. از سوی دیگر، سرکوبی نیروهای سکولار و غیر روحانی، راه را برای پیدایش جنبشهای جدید اسلامی هموار نمود.[۱۲]

تثبیت قدرت؛ توسعهٔ اقتصادی؛ تنش‌های اجتماعی

محمدرضا شاه به همراه علی امینی نخست‌وزیر و حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی، در حال اعطای سند مالکیت زمین‌ها به کشاورزان، به عنوان آغاز برنامه اصلاحات ارضی.

در دهه نخست پس از کودتای ۲۸ مرداد، محمدرضا شاه آنچه را که پس از برکناری پدرش، رها شده بود، ادامه داد. او با شتاب هر چه تمامتر، سه ستون حافظ حکومت خود، «ارتش»، «نظام حمایتی مالی دربار» و «دیوانسالاری» را گسترش داد و به یُمن افزایش چشمگیر درآمد نفت، موفق شد تا رویای رضاشاه در خصوص ایجاد یک ساختار دولتی عظیم را، تحقق بخشد.[۱۸] شاه نخست رهبران کودتا را به مقامهای کلیدی گمارد، کمکهای مالی از آمریکا دریافت کرد و از همکاریهای فنی سازمان اطلاعات اسرائیل و آمریکا (موساد و سیا) و اف‌بی‌آی پلیس آمریکا، برای تشکیل پلیس مخفی جدیدی در سال ۱۳۳۶، با عنوان ساواک (مخفف سازمان اطلاعات و امنیت کشور)، بهره برد.[۱۹][۲۰] اما در سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲، اقتصاد ایران که مبتنی بر کشاورزی بود، با بحران شدیدی روبرو شد و ایران را به کمکهای خارجی محتاج کرد. دولت آمریکا به ریاست جان اف کِندی، پرداخت وام‌های آینده را به اجرای اصلاحات ارضی و لیبرالی که آنرا بهترین سد محافظ در برابر وقوع انقلاب کمونیستی می‌دانست، مشروط کرد. در نتیجه شاه، علی امینی شخص مورد اعتماد آمریکا را به مقام نخست وزیری رساند و وزیر کشاورزی امینی، حسن ارسنجانی، برنامه اصلاحات ارضی را با هدف از بین بردن اتکای ایران به کشاورزی و ایجاد طبقه کشاورزان مستقل به پیش برد.[۲۱][۲۲] گرچه اصلاحات ارضی از اقدامات دولت امینی بود، شاه پس از تعدیل آن، اصلاحات را ابتکار خود معرفی کرد و با بوق و کرنای تمام آنرا در منشور شش ماده‌ای جنجال برانگیز خود موسوم به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» منظور نمود. پنج ماده دیگر آن شامل، ملی کردن جنگلها، فروش کارخانه‌های دولتی به بخش خصوصی، سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها، اعطای حق رای به زنان و ایجاد «سپاه دانش» می‌شد.[۲۳] طرحهای انقلاب سفید، با مخالفتهایی از سوی جبهه ملی و همچنین محافل مذهبی، روبرو شد. در فاصله کمتر از یک دهه پس از کودتا، روابط شاه و روحانیون، مسالمت‌آمیز بود، اما اتخاذ این طرحها و همچنین به رسمیت شناختن دولت اسرائیل توسط حکومت وقت، بر این دوره کوتاه از روابط حسنه شاه و علما، مهر پایان گذاشت. در میان معترضان، چهره مخالف جدیدی به نام روح‌الله موسوی خمینی خود را در اذهان مطرح ساخت. این مجتهد ۶۴ ساله که در مدرسه معروف فیضیه قم به تدریس فلسفه و فقه می‌پرداخت، سخنرانیهای انتقادی خود را از سال ۱۳۴۱ آغاز کرده بود. خمینی ضمن دوری جستن از طرح موضوعاتی چون اصلاحات ارضی و حق رای زنان که موضوع اصلی مورد مخالفت دیگر روحانیون بود، به مسائلی که توده مردم را بیشتر خشمگین می‌ساخت، می‌پرداخت و مرکز ثقل مخالفتش با شاه بر سر نفوذ آمریکا در ایران بود. اعتراضات که در خرداد ۱۳۴۲، در شهرهای بزرگ ایران به وقوع پیوست، با دستور شاه و توسط ارتش، با سرکوبی خونین پایان یافت. پس از قیام ۱۵ خرداد، رهبران جبههٔ ملی دستگیر و خمینی به ترکیه تبعید شد که پس از چندی از آنجا به عراق رفت.[۲۴][۲۵][۲۶][۲۷]

دهه ۴۰ و ۵۰

در باقی سالهای دهه ۱۳۴۰، شاه همچون فرمانروایی خودکامه و متکی به نفس حکومت کرد و خود را پادشاهی اصلاح‌اندیش و متحد نزدیک آمریکا و غرب نشان داد.[۲۸] با افزودن بر شمار نظامیان، بودجه سالانه ارتش و خرید تسلیحات بسیار، ارتش ایران را در سال ۱۳۵۵ به پنجمین نیروی نظامی بزرگ جهان تبدیل کرد[۲۹] سازمان امنیتی خود ساواک را بسیار گسترش داد چنانکه می‌توانست به خبرچینی از بسیاری از افراد و سانسور رسانه‌های گروهی پرداخته و از هر شیوه‌ای از جمله شکنجه برای از بین بردن مخالفان استفاده کند.[۳۰]

سالهای دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ همچنین شاهد توسعه اجتماعی-اقتصادی بود که بیشتر به واسطه درآمدهای روزافزون نفت میسر گشت. همزمان با گسترش بنادر و راه‌ها، سدهای بزرگی در دزفول، کرج و منجیل بنا شد و بیش از ۸۰۰ کیلومتر ریل راه‌آهن احداث گشت که تهران را به شهرهای اصلی دیگر متصل می‌ساخت. ایران در سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۵ شاهد «انقلاب صنعتی» کوچکی بود که در نتیجه آن، سهم تولید ناخالص ملی، شمار کارخانه‌ها و تولید برخی صنایع مادر، رشد یافت.[۳۱] توسعه در بخش منابع انسانی نیز، افزایش شمار مدارس، درمانگاه‌ها، پرستاران و پزشکان را در پی داشت. همچنین رونق اقتصادی دهه ۴۰ به طرز شگفت‌آوری به سود بنیادهای مذهبی بود، چرا که در پی این رونق، بازاریان به عنوان متحد قدیمی روحانیت، امکان یافتند تا هزینه نهادهای پرشمار و رو به رشد مذهبی مانند مساجد، موقوفه‌ها، چند حسینیه و شش حوزه علمیه بزرگ را تامین کنند و در اواسط دهه ۵۰، نهادهای مذهبی تا آن اندازه قدرت داشتند که شاید برای نخستین بار در تاریخ ایران، واعظانی را به طور منظم به محلات فقیرنشین شهری و روستاهای دورافتاده بفرستند.[۳۲]

نوسازی های شاه

با وجود آنکه شاه در حوزه اقتصادی-اجتماعی نوسازی کرد و در نتیجه طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، اما نتوانست در حوزه دیگر - حوزه سیاسی - دست به نوسازی زند.[۳۳] در واقع، با توسعه و مدرن‌سازی کشور، شمار دو گروهی که در بین سالهای ۱۳۲۰-۱۳۳۲ (پیش از کودتا) مخالفان اصلی حکومت پهلوی محسوب می‌شدند، یعنی کارگران شهری و روشنفکران به چهار برابر رسید و منع کردن آنها از داشتن نهادها و ابزارهای سیاسی سابق خود، چون اتحادیه‌های کارگری، روزنامه‌های مستقل و احزاب سیاسی، بر شدت مخالفتشان افزوده بود. برنامه اصلاحات ارضی، کشت تجاری را رونق بخشید و شمار دهقانان صاحب زمین را، بسیار افزایش داد، اما مقدار زمین اعطا شده به بیشتر آنان، برای راه‌اندازی کار مستقل کشاورزی کافی نبود. این امر، لشکری از کشاورزان مستقل و مزدبگیران بی‌زمین به وجود آورد که به آسانی می‌توانستند، کانونهای سیاسی نامنسجمی را تشکیل دهند.[۳۴][۳۵]

توسعه اقتصادی

دیگر آنکه، شیوه توسعه اقتصادی رژیم، اختلاف طبقاتی یا فاصله بین «غنی» و «فقیر» را افزود که در شهر تهران بسیار بارز بود. هرچند سطح زندگی بیشتر خانواده‌هایی که به آپارتمانهای مدرن، مزایای اجتماعی و همچنین کالاهای مصرفی جدید دسترسی داشتند، بهبود یافت، ولی گسترش حلبی‌آبادها، ترافیک و آلودگی هوا، کیفیت زندگی بیشتر خانوارها را به سطح نازلتری رساند. ۴۲ درصد خانوارهای تهرانی، فاقد مسکن مناسب بودند و در حالی‌که برخی ثروتمندان در قصرهای شمال شهر به سرمی‌بردند، تهیدستان در حلبی‌آبادها و زاغه‌های اطراف شهر زندگی می‌کردند.[۳۶][۳۷] این زاغه نشینان، مهاجران روستایی فقیری بودند که با مشقت فراوان، از راه عملگی، بنایی، تکدی‌گری و دستفروشی امرار معاش می‌کردند. «سان‌کولوت‌ها» یا پابرهنه‌های انقلاب سال ۱۳۵۷، همین افراد بودند که بعدها به «مستضعفین» مشهور شدند.[پانویس ۱][۳۸] این شکاف بین پایتخت و شهرهای دیگر استانها نیز به روشنی قابل مشاهده بود و برای نمونه در حالی‌که ساکنان تهران از فرصت دست‌یابی بهتر به آموزش، امکانات بهداشتی، رسانه‌ها، شغل و درآمد برخوردار بودند، ۹۶ درصد روستاییان، برق در اختیار نداشتند.[۳۹]

انتظارات مردم

عامل دیگر افزایش تنشها این بود که با پنج برابر شدن ناگهانی درآمدهای نفتی، انتظارات مردم بالا رفت و در نتیجه شکاف میان وعده‌ها، ادعاها و دستاوردهای رژیم از یک سو و انتظارات تحقق نیافته جامعه از سوی دیگر، عمیق تر شد. اگرچه در سایه برنامه‌های رفاه اجتماعی، پیشرفتهای چشمگیری در بخشهای بهداشت و نظام آموزشی به دست آمد، ایران همچنان بدترین نسبتهای آماری را در میزان مرگ و میر کودکان، امکانات رفاهی و نیز میزان افراد دارای تحصیلات عادی، در بین کشورهای خاورمیانه داشت.[۴۰][۴۱]

تنش‌های سیاسی؛ مخالفان حکومت پهلوی

با وقوع کودتای ۱۳۳۲، بر حیات سیاسی ایران، پرده‌ای آهنین کشیده شد که رهبران مخالفان و احزاب سیاسی را از پایگاه اجتماعی خود و توده مردم جدا کرد. این پرده آهنین به ظاهر تنشهای اجتماعی و مخالفتهای سازمان یافته را پنهان نمود، اما بی‌گمان در نابودی و محو آنها ناکام ماند. بررسی مطبوعات زیرزمینی، نسل جوانی از روشنفکران را نشان می‌داد که ضمن توجه به نظریات و تاکتیکهای پیشینیان، با کامیابی سرگرم طرح و تدوین اندیشه‌های جدید در مطابقت با فرهنگ شیعی خود بودند.[۴۲] دانشجویان به عنوان یک عامل مهم از عوامل وقوع انقلاب ۱۳۵۷، هر سال در شانزده آذرماه اعتصابهای دانشجویی به راه می‌انداختند. این روز، به یاد سه دانشجو (دو هوادار حزب توده و یک هوادار جبهه ملی) که هنگام اعتراض به دیدار رسمی نیکسون رئیس جمهور آمریکا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در دانشگاه تهران کشته شده بودند، گرامی داشته می‌شد. ۱۶ آذر، توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور که مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت در خارج از مرزهای ایران بود، روز دانشجو نامیده شد.[۴۳][۴۴]

حزب توده ایران

حزب توده گرچه به حیات خود ادامه داد تا نقشی هرچند کوچک در انقلاب ایفا کند، پس از کودتا، هدف سرکوب و ضربه‌های سخت نیروهای امنیتی، جنگ روانی شدید و شایعه سازی رژیم علیه آن قرار گرفت و در اواخر دهه ۱۳۳۰ تنها شبحی از قدرت پیشینش بازماند. دگرگونیهای اجتماعی حاصل از نوسازی، موجب شد تا رفته رفته، هواداران حزب توده به خانواده‌هایی با پیشینه چپ‌گرایانه محدود شوند. رهبری حزب نیز در نتیجه مرگ رهبران، سستی حاصل از کهولت و کناره‌گیری آنان، تضعیف شد.[۴۵] افزون بر این، مسئله مناقشات چین و شوروی، پیدایش گرایشهای «مائوئیستی» و انتقاد از سیاستهای گذشته حزب از جمله آنچه منتقدان پیروی «کورکورانه» آن از شوروی مینامیدند، موجب وقوع انشعاباتی در این حزب شد.[۴۶] با اینحال، حزب توده در سالهای نخست دهه پنجاه فعالیتهای موفقی را آغاز کرد. از جمله اداره ایستگاه رادیویی پیک ایران، انتشار منظم دو مجله «مردم» و «دنیا» و بعدها نشریه نوید و همچنین ایجاد هسته‌های زیرزمینی کوچکی در دانشگاه تهران و مناطق نفتی.[۴۷]

جبهه ملی و نهضت آزادی

(از سمت راست) محمود طالقانی و مهدی بازرگان، دو تن از بنیان‌گذاران نهضت آزادی ایران.

بیشتر رهبران جبهه ملی بازداشت شده در شهریور ۱۳۳۲، سال بعد آزاد شدند، ولی بسیاری از آنان یا از سیاست کنار کشیده و یا از ایران رفتند. اما برخی چون کریم سنجابی، شاپور بختیار، داریوش فروهر و خلیل ملکی به صحنه فعالیت سیاسی بازگشته[۴۸] و در سالهای ۱۳۳۹-۱۳۴۲ با کاهش نسبی نظارتها و سخت گیریهای رژیم، به سازماندهی چند اعتصاب و راهپیمایی و انتشار یک روزنامه پرداختند. همچنین دو هوادار جبهه ملی، به نامهای محمود طالقانی و مهدی بازرگان به همراه چند تن از اصلاح‌طلبان همفکرشان مانند یدالله سحابی، نهضت آزادی ایران را تشکیل دادند.[۴۹] بازرگان که فرزند یک بازاری ثروتمند و بسیار مذهبی بود، پس از تحصیل در رشته مهندسی راه و ساختمان در پاریس، برای تدریس در دانشکده فنی به ایران بازگشت و در دوران مصدق، به عنوان نخستین مدیرعامل شرکت نفت ایران راهی آبادان شد. او که عقایدی عمیقاً ضد کمونیستی داشت، نظریه جدایی امور معنوی و دنیوی را رد می‌کرد و بر این باور بود که سیاست باید توسط مذهب، هدایت شود.[۵۰][۵۱] طالقانی که بعدها به مقام آیت‌اللهی رسید و به خاطر مخالفت با حکومت رضاشاه، سابقه زندانی شدن داشت، پس از کودتا، بر خلاف دیگر روحانیون، به عنوان روحانی سرشناس پشتیبان جبهه ملی در تهران شناخته میشد. او به عنوان رابط و حلقه ارتباطی دو گروه مخالف متفاوت، یعنی روحانیون و جبهه ملی نقش مهمی ایفا کرد و شاید به دلیل هم‌بند بودن با انقلابیون غیرمذهبی در دوران حبس‌های طولانیش، قادر به درک آنان بود. طالقانی در آثارش بر این هدف بود تا نشان دهد که تشیع اساساً با استبداد مغایر و با دموکراسی و همچنین سوسیالیسم موافق و سازگار است. در واقع او نیز مثل بازرگان، به دنبال از بین بردن شکافهای اسلام با جهان معاصر و همچنین اختلاف بین طبقه سنتی و محافظه کار با طبقه روشنفکر و مدرن (اختلافی که در شکست نهضت مشروطه و مبارزات ملی، اثری به سزا داشت) بود.[۵۲][۵۳]

نهضت آزادی همچون دیگر گروه‌های وابسته به جبهه ملی، پس از قیام خرداد سال ۴۲، منحل و فعالیت آن غیرقانونی شد، با این وجود، همچنان به برگزاری گردهمایی‌های مخفی در تهران و سازماندهی نیروها در خارج از کشور، به ویژه آمریکای شمالی و فرانسه ادامه داد. از بین گروه‌های وابسته به جبهه ملی، نهضت آزادی بیشترین نقش را در انقلاب سال ۵۷ داشت و این موفقیت بیشتر مرهون روابط نزدیک نهضت با خمینی و تا حدودی هم تواناییهای بازرگان و طالقانی در جذب گروهی از متخصصان جوان و تکنوکراتهای رادیکال بود که درصدد تلفیق علوم جدید با اسلام بودند.[۵۴] نهضت آزادی را در آمریکای شمالی، چهار روشنفکر مقیم خارج به نامهای محمد نخشب، ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و عباس امیرانتظام، رهبری می‌کردند و در فرانسه نیز صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی‌صدر از سازماندهان اصلی این نهضت بودند که می‌بایست مثل بازرگان، نقشهای حساسی را در سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایفا کنند.[۵۵]

دکتر علی شریعتی

علی شریعتی روشنفکر تاثیرگذار و ستایشگر ایده «اسلام مترقی و سیاسی». برخی او را نظریه‌پرداز اصلی انقلاب ۱۳۵۷ می‌دانند.[۵۶][۵۷]

اما روشنفکر برجسته نهضت آزادی و به عقیده برخی؛ نظریه پرداز اصلی انقلاب ۱۳۵۷، علی شریعتی بود. شریعتی که از یک خانواده مذهبی و زمیندار خراسانی برخاسته بود، با استفاده از بورس دولتی برای تحصیل در زبان‌شناسی تطبیقی و جامعه‌شناسی به پاریس رفت و در آنجا همزمان با اوج گرفتن انقلابهای کوبا و الجزایر، به فعالیتهای سیاسی و شرکت در تظاهراتها پرداخت و به عضویت نهضت آزادی و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درآمد. او در کلاسهای درس شماری از استادان مارکسیست مثل ژرژ گورویچ و خاورشناسان علاقه‌مند به عرفان اسلامی چون لویی ماسینیون و هانری کوربَن شرکت جست و پس از مطالعه آثار ژان پل سارتر، ارنستو چه‌گوارا، وو نوین جیاپ و فران

:: لینک ثابت

ن : p-khorramshahr
ت : دوشنبه 2 بهمن 1391
بازدید : 246
نظرات : 0
مرگ چگونه است؟

حالات زمان مرگ را بیشتر بشناسیم!

محتضر

مرگ به معنای نابودی و از بین رفتن نمی باشد چرا که اگر چنین معنایی از مرگ صحیح باشد ، با درایت و حکمت خداوند تضاد پیدا خواهد شد ؛ مرگ انتقال و سفر از دنیایی به دنیای دیگر است .


مرگ مهم ترین دغدغه انسانی است ؛ زیرا با هر زندگی مرگی زاده می شود و هر چیزی که نام زندگی دارد ، مرگ را نیز هم آغوش خود قرار خواهد داد .

همان اندازه که مفهوم زندگی برای انسان روشن و آشکار است به همان میزان مرگ در تاریکی و ابهام قرار دارد . به همان اندازه که زندگی ، ظاهر و هویداست مرگ در باطن و نهان است . این گونه است که نام مرگ و مفهوم و معنای آن مردمان را به هراس می اندازد و دلهره را در جانشان فرو می افکند.

بی گمان شناخت مسئله ای به این مهمی برای همگان از ارزش و اهمیت بسیاری برخوردار است .

کسی که با مرگ دست و پنجه انداخته و مرگ بر او چیره شده ، هرگز این فرصت را نیافته است تا بازگردد و تجربه خویش را بازگو نماید و از رخدادها و اموری که بر وی گذشته خبری دهد . این مسئله عدم بازگشت ، خود ترس و دلهره ای دیگر در میان زندگان انداخته است تا مفهوم مرگ بیش از پیش خود را هراسناک تر بنمایاند.

 

مرگ در آموزه های دینی

مرگ به معنای فنا و نیستی و فوت، مفهومی است که با هدفمندی آفرینش و آفریدگاری و پروردگاری خدا در تضاد است . از این روست که آموزه های دینی و وحیانی تلاش جدی برای تبیین آن داشته است و با بیان این که مرگ نیز آفریده ای از آفریده های خداوند ، همانند زندگی و حیات است می کوشد تا هدفمندی آفرینش را تبیین و تحلیل کند.

توصیفی که قرآن و آموزه های وحیانی درباره مرگ و حقیقت آن به دست می دهد به این معنا است که رستاخیز و حسابرسی ، به عنوان فرآیندی طبیعی تحقق خواهد یافت.

 

قرآن، بهترین منبع شناختی از مرگ

به نظر می رسد که قرآن به عنوان آموزه های وحیانی از سوی خداوندی که خود آفریدگار مرگ و زندگی است می تواند بهترین منبع شناختی انسان از مرگ و حقیقت آن باشد .

 

زندگی در دام مرگ

در روایات اسلامی آمده است که در هنگام قیامت و پس از نفخه نخستین صور، هر آفریده ای جان به جان آفرین تسلیم خواهد کرد . آن گاه که خداوند به نام جبار قهار، ظهور و بروز کرده و به این نام بر هستی تجلی می کند ، همه آفریده ها، مرگ را می چشند و جان می دهند .

رسیدن جان به گلو یکی از حالات انسان در دم مرگ است. قرآن از چنین تعبیری برای بیان وحشت زیاد انسان در هنگام مرگ استفاده می کند ، گویی که در هنگام مرگ دشمن بر ایشان چیره شده و از هر لحاظ در تنگاتنگی قرار گرفته و راه پیش و پس بر او بسته است

مرگ نیز می میرد!

مرگ هم می میرد

در آن زمان خداوند به مرگ رو کرده و به آن فرمان می دهد: یا « موت مت ؛ ای مرگ تو نیز بمیر.»

آن گاه است که در هستی ندا می دهد که « لمن الملک الیوم؟ امروز ملک و سلطنت بر هستی از آن کیست؟»

و چون کسی جز خدا نیست خود پاسخ می دهد: «لله الواحد القهار؛ هستی از آن خدای یگانه قهار است.»

این که در آیه پس از پرسش خداوندی کسی پاسخ نمی دهد و واژه قال و مانند آن وجود ندارد بیانگر آن است که پاسخ گویی نیست تا پاسخ این پرسش را دهد و خود پاسخ می دهد.

بر این اساس جز خداوند آفریدگار مرگ و زندگی، همه آفریده ها حتی فرشته ها در هر مقام و منزلتی باشند می بایست مزه مرگ را بچشند و حتی فرشته ملک الموت که خود مرگ را برای دیگری به ارمغان می آورد به دام مرگ می افتد و جان را تسلیم حق تعالی می کند و البته طبق روایات ، خداوند اولین موجودی را که زنده می گرداند اسرافیل فرشته است تا در صور بدمد و خلایق مجدداً با نفخه او زنده شوند. (برگرفته از درس های استاد حسن زاده آملی)

 

مفهوم مرگ

مرگ در مفهوم قرآنی به معنای فوت و نیستی نیست بلکه به معنای توفی و وفات است. وفات به معنای گرفتن است و توفی به معنای گرفتن کامل و بی نقص چیزی می باشد. بر این پایه مرگ به معنای گرفتن کامل روح و جان زنده به دست خداوند و یا فرشته مرگ و یا نمایندگان فرشته مرگ است. این گرفتن به معنای انتقال از جهانی به جهانی دیگر و از حالتی به حالتی کامل تر است.

از نظر قرآن ، مرگ نه تنها در پایان زندگی بلکه در هر دم اتفاق می افتد و انسان هر دم جامه ای را می کند و جامه نویی از زندگی می پوشد.

انسان در هنگام احتضار که از هرگونه شفا و درمان نومید شده است این گمان در وی تقویت می شود که مرگ را گریزی نیست و درنهایت وقتی چشم او بر برزخ و جهان دیگر گشوده می شود و بهشت و یا دوزخ را می نگرد ، یقین می کند که دیگر راه بازگشتی نیست

رویدادهای دم مرگ

مرگ

قرآن در بیان مرگ تدریجی و قطع روح از بدن در لحظه نهایی(قیامت آیه 26 تا 30) به ابعاد مختلف و حالات مربوط به احتضار اشاره می کند و توجه انسان ها را به آن لحظه حساس جلب و آنان را به پرهیز از باورهای باطل و گناهان دعوت می نماید. (انعام آیه 93 و محمد آیه 26 و 28).

در هنگام مرگ رویدادهای بسیاری رخ می دهد که می توان به نمونه ی زیر اشاره کرد ؛

- رسیدن جان به گلو یکی از حالات انسان در دم مرگ است. قرآن از چنین تعبیری برای بیان وحشت زیاد انسان در هنگام مرگ استفاده می کند ، گویی که در هنگام مرگ دشمن بر ایشان چیره شده و از هر لحاظ در تنگاتنگی قرار گرفته و راه پیش و پس بر او بسته است . (احزاب آیه 11)

قرآن تبیین می کند که در این زمان جان به تراقی می رسد. تراقی جمع ترقوه ، استخوانی است که گلو را از چپ و راست دربرگرفته و یا به معنای جلوی حلق و بالای سینه است. (مفردات راغب ص 166 و 363)

آیات قرآن این حالات را نشان دهنده قدرت خداوند و ناتوانی انسان در برابر خدا و دیگر پدیده های الهی می داند. (واقعه آیات 83 و 87)

 

وضعیت محتضر

قرآن به موقعیت و وضعیت محتضر اشاره می کند و نگاه های آکنده از دلسوزی و آمیخته با ترس و هراس اطرافیان به محتضر را توصیف می کند این درحالی است که محتضر با زبان حال و قال از آنان یاری و کمک برای رهایی می طلبد. در این حالت است که قرآن بیان می کند خداوند از اطرافیان محتضر به وی نزدیک تر است تا هم عجز انسان و حتی همه زندگان پیرامون محتضر را بنمایاند و هم قدرت الهی را نشان دهد.

در این زمان است که خویشاوندان و دوستان محتضر که در اطراف وی هستند از روی ناامیدی می گویند چه کسی می تواند او را شفا دهد و درمان کند. (قیامت آیه 27)

انسان در این هنگام که از هرگونه شفا و درمان نومید شده است این گمان در وی تقویت می شود که مرگ را گریزی نیست و در نهایت وقتی چشم او بر برزخ و جهان دیگر گشوده می شود و بهشت و یا دوزخ را می نگرد ، یقین می کند که دیگر راه بازگشتی نیست. (قیامت آیه 28)

حالا دیگر زمانی است که می بایست با مال و فرزند و دنیا و اهل و عیال خداحافظی کند و همه آن چه را گرد آورده است بگذارد و به تعبیر قرآن فراق و جدایی میان ایشان می افتد.

در این زمان پاهای محتضر در کنار هم گرد می آید و انسان به خود می پیچد و دیگر نیروی حیات و زندگی در پاهای او نیست تا آن را نگه دارد. (قیامت آیه 29) از این روست که گفته می شود جان از پای وی بیرون رفته است . البته به این معنا نیز است که محتضر وضعیت بسیار سختی را در آن هنگام دارد و نمی تواند خود را نگه دارد و پیچش پا در حقیقت نهایت خواری و ناتوانی انسان است.



:: لینک ثابت
ن : p-khorramshahr
ت : شنبه 30 دی 1391
بازدید : 215
نظرات : 0
جنگ

جنگ یعنی جنگ ایران وعراق که ایران هیچی نداشت وعراق همه

 

چی داشت

 

جنگ ایران وعراق در واقع از تیر ماه 1359 آغاز شد ، زمانی که برژینسکی در مرز اردن -عراق با صدام حسین ملاقات کرد و تعهد نمود از هجوم سراسری ارتش عراق علیه ایران جمایت کند . پیش بینی ها چنین بود که در این جنگ عراق پیروز شود ، نظام جمهوری اسلامی متزلزل گردد وعناصر طرفدار غرب در مصادر امور قرار گیرند ، ولی چنین نشد ...

سرانجام در آخرین روزهای تیر ماه 1367 با فرمان امام خمینی به سپاه پاسداران وحضور گسترده نیروهای مردمی در جبهه ها ، لشکر کشی مجدد به خاک ایران شکست خورد منافقین که در آخرین تجاوز به عنوان عاملی تعیین کننده به کمک ارتش عراق آمده بودند ، سرکوب شدند . دشمن ناچار تن به متارکه جنگ داد ودر تاریخ  29/5/1376میان ایران وعراق آتش بس برقرار شد .

شروع جنگ تحقیقاً برای نابودی انقلاب بود از آن رو که شرقی ها وغربی ها از این انقلاب راضی نبودند ، غرب که بیشترین منافع را در ایران داشت ، انقلاب را مستقیماً علیه منافع خود دانست ، باید در ایران شرایطی به وجود می آمد که دیگران ناامید شوند وبگویند نمی شود بدون اتکا به شرق وغرب انقلابی باقی بماند ویکی از اهداف جنگ ، تحقق این امر بود وبرای سرکوبی ومهار انقلاب ، مارکسیسم غرب و امپریالیسم غرب در این هدف به تلافی رسیدند وصدام ونقطه تقاطع خطوط فوق بوده و از آنجا شروع کردند و بر روی ایران فشار آورند .

 

از فرمایشات امام خمینی (ره )   3/12/1367

هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم .

ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم . مامظلومیت خویش وستم متجاوزان را در جنگ ثلبت نموده ایم .

 ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق وغرب را شکستیم .ما در جنگ به مردم جهان وخصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها وابر قدرتها سالیان سال می توان مبارزه کزد .

جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت .

جنگ ما جنگ حق وباطل بود وتمام نشدنی نیست .

جنگ ما جنگ فقر وغنا بود .

جنگ ما جنگ ایمان ورذالت بود واین جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد .

ما در جنگ بر ای یک لحظه هم نادم وپشیمان نیستیم .

راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم ونتیجه فرع آن بوده است ؟ 

 دشمنـــان منطقـــه ای :

وقوع انقــلاب اســـلامی در ایـــران زنگ های خطر را بقـوت تمام برای حکومت‎های منطقه بصدا در آورد. مناقــشات موجود در منطقه یا پیرامون اسراییل و سرزمین های اشغال شده  دور می زد و یا به تنـــازعات جناحهای تند و محافظه کار برای  در دست گیری قدرت مربوط می شد.

نزاع اعـراب با اسراییل؛ بر سر غصب سرزمین های عربی و جریحه دار ساختن غرور عربیت بود و حداکثر اینکه جناحهای افــراطی؛ به اسراییل به مثابه پایگاه امپریالیسم در منطقه می نگریستند و اینها همه تا جایی که به رژیم های موجود بر می گردد قابل تحمل است.

تحقق انقلاب اسلامی در ایران و بر هم خوردن موازنه های موجود در روابط بین المللی منطقه؛ مسائل جدید و پیش بینی نشده حادث گــشت. این بار نیروئی در منــــطقه بوجود آمده است که محتــوائی متفاوت از دیـگر حکومت های قبلی دارد.این اولین انقلاب اجتماعی در تاریخ نوین خاورمیانه است. این اولین انقلاب سیاســی- اجتماعی؛ مدعی اسلام و هویت اسلامی است. یعنی آن چیزی که در تاریخ جدید عمدتا «در حاشیه بسر برده و در حال به متن آمده و در تلاش بسیج اعراب که قبل از عرب بودن مسلمانند و این مسلمانی ارزش واقعــی آنان را رقم می زند؛ می باشد».

و بالاخره این انقــــلاب در کشوری روی داده که از لحاظ موقعیت جغــرافیایی؛ امکانــــات اقتصادی و تعداد جمعیت مقامی غیر قابل رقابت را بخود اختصاص داده است. انقــلاب اســلامی ایــــــران منطقه را در آستانه مسائلی مهم و متفاوت از قبل قرار داد. کمپ دیــــوید با از دست رفتن نزدیک ترین متحد منطقه ایش و تبدیل آن با نظامی بکلی متفاوت به تلخی گرایید.

جــنــــــگ تحـــمیلی :

زمینه های حمله عراق به کشور ما در 31 شهریور 1359 طولانی ترین جنگ را در منطقه پس از جنگهای صـلیبی سبب گردید. این جنـــگ که قرار بود بر اســـاس محاسبات عراق ظرف 3 الی چند هفته به انجام خود برسد؛ بیش از 96 ماه را پشت سر گـــذارده که این رقم به تنهائی 27 بار طولانی تر از تمامی جنگهای میان اعراب و اسرائیل می باشد.

حمله عراق به جمهوری اســــلامی؛ دومین حادثه بزرگ در منطقه پس از سقوط رژیم شاه و پیروزی انقلاب اســــلامی می باشد. قریب یکسال قبل از این حمله یعنی در 13 آبان 1358؛ سفارت آمریــکا توسط گروهی از دانشجویان که نام خود را دانشجویان مسلمان پیرو خط امــــام نهاده بودند اشغـــال شد و یکی از طولانی ترین گروگان گیری های تاریخ را بوجود آورد. اشغال سفارت آمریکا که به دنبال تحریکات این کشور علیه انقلاب اسلامی و چند گانگی و اختلاف تفکر و روش میان زمامداران جدید ایران صورت گرفت؛ بازتاب گسترده ای در جهان و منطقه برجای نهـــاد. آمریـــکا به عنوان نیروی استعمـــــارگر اصلی جهان و حـــامی   قدرتمند شاه نمی توانست از سوی انقلاب نادیده انگاشته شده  و با آن از موضع خصومت تلاقی نگردد.

در واقع بزرگترین ضربه در صحنه سیاست بین المللی با وقوع انقــلاب اســـــــلامی متوجه آمریکا گردید که بیشترین منافع را در هنگام رژیم شاه از موقعیت جغرافیائی و زمینه های سیــــاسی  اقتصـــادی و نظامی این کشور می برد.‌ آمریکا در صدد بود که با کمترین خرج؛ بیشترین جبران مافات را نماید و دولت مردان وقت حاکم بر ایران؛ نیز خوش بینانه بر این خیال بودند که با وجود یک حکومت ملی و مردمی در ایران می توان با آمریکا روابطی بر پایه استقلال بنا نهاد. اشغال سفارت که تجربه های نوین در جهــــان و منطقه علیه استکبار و امپریالیسم بود؛ نه تنها آمریکا را از برقراری  روابط عادی در کوتاه مدت نا امید ساخت؛ حکومت های متکی بر امریکا و رژیم های محافظه کار منطقه شدیدا؛ احساس ناامنی کردند و بسیج سیــاستهای نظــامی- اقتصادی برای سرنگونی حکومت جدید که همچنان بر طبل انقلاب می کوبد را از سوی آنان سبب گردید. از سوی دیگر ماهیت انقلاب به همراه خاطرات تاریخی این کشور از همسایه شمالی خود و بالاخره سیـــاست نه شرقی و نه غربی انقلاب؛ فرصتی را برای نزدیکی انقلاب با روسیه شوروی فراهم نمی کرد. روسیــــــه شوروی نیز با وجود تمامی منافعی که سیاست آمریکائی انقلاب برای این کشور بوجود آورده بود دلائــــلی برای نگرانی از ماهیت حکومت جدید در تهران داشت. دلائلی که با گذشت روزگار شدت می گرفت.

موقعیت جمهوری اسلامی در آغاز جنگ :

در هنگام شروع جنگ نظام جمهوری اسلامی در سطح جهانی از سوی افکــار عمــومی ساخته تبلیغات جهانی؛ نظامی اخلالگر و مغایر با سیاستهای  رسمی بین المللی معرفی شده بود. به عبــــارت دیگر استکبار جهـــانی زمینه را برای بسر عقل آوردن این عصیانگر و ادب کردن این حکومت هنجار شکن  فراهم کرده بود.

در زمینه رویدادهای داخلی نیز؛ وقایع بگونه ای سیر می کرد که در ذهن ناظران خــــارجی بیش از هر چیز تشتت و از هم پاشیدگی و ضعف و سستی را القا می کـــرد و طماعان آنان را به طمع می انداخت. در صحنه سیاست داخلی؛ تشتت و چند گونگی آرا در حد نهایت خود جلوه می کرد. سقــوط دولت مــوقت؛ اختلافات و جهت گیریهای داخلی را پایان نداد بلکه آنها را در مسیر تازه ای قرار داد.در مجموع گروهی از دولت مردان و سیاست مداران پیرامون اولین ریاست جمهوری گرد آمدند و گروهی دیگر حول روحانیت در صحنه؛بویژه دکتر بهشتی؛ دبیر کل حزب جمهوری اسلامی که سرانجام جان خود را بر سر این راه   گذاشت؛ جمع شدند.

سایر فرقه ها و گروه های قابل ذکر و تمامی امکانات سیاسی- روانی نیز به همین گونه دوباره جمع شده بودند و در چشم ناظران خارجی؛ و آگاهان داخلی؛همه چیز حاکی ا زیک اختلاف و تفرقه عظیم سیاسی بود.

مشکلات اقتصادی حکومت جدید هم با توجه به دو عامل؛یکی تلاطم و نابسامانی های طبیعی یک انقلاب و دوم کمبود ارز؛ مشکلات ناشی از قطع فروش نفت به عنوان مهمترین منبع درآمد کشور و   خروج سرمایه های کلان در زمان انقلاب از سوی وابستگان رژیم ساقط شده؛ کشور را در آستانه وضعی شبیه به ورشکستگی قرار داده بود.

مشکل گروهها؛ بخشی دیگر از نا بسامانی های انقلاب را رقم می زد. این گروهها در سه زمینه به تضعیف انقلاب اشتغال داشتند؛ یکی ترور یا بدنام کردن شخصیت های موثر انقلاب بود. زمینه دوم ایجاد آشوب و ناامنی در مناطق دور از مرکز و سرزمین های قومی و دامن زدن به مسائلی از قبیل خود مختاری بود.زمینه سوم فعالیت گروهها در تفرقه سیاسی داخلی؛ دامن زدن به نابسامانی ها و سرانجام آمادگی برای یک جنگ داخلی در جهت بدست گیری قدرت بود. سازمان مجاهدین (منافقین) مهم ترین و فعال ترین این گروه ها بود. بخش اعظم تبلیغات و تحرکات خیابانی به نفع « بنی صدر» رئیس جمهوری ایران از سوی اینان صورت می گرفت. عــراق تنها کشوری  در منطقه بود که می توانست به بهره برداری شیطـــانی جواب مساعد دهد. موقعیت جغرافیائی این سرزمین که حائل میان ایــران و دیگر اعــــراب است؛ جمعیت مناسب؛ ارتش قوی؛ اقتصاد نسبتا منسجم؛ عامل عربیت؛ داشتن یک رابطه  دوستانه با  روسیه شوروی؛ وجود یک فرد قدرتمند و فرصت طلب در رهبری آن و بالاخره تخاصمات تاریخی دو کشور ایران و عراق عواملی هستند که عراق را قادر و تشویق به این تجاوز می نمود. که پس از صلح مصر با اسرائیل در صدد بود تا مقام ممتاز مصر را در جهان عرب تصرف کند؛ بهترین فرصت را به زعم خود در یک جنگ عربی یافت.

صعود تدریجی ولی مطمئن ده ساله صدام حسین ازعضوی همانند اعضای ارشد حزب بعث به رهبری تام و تمام این کشور و کودتای خزنده صــــدام علیه حسن البــــکر که نه همچون صدام افراطی بود و نه جاه طلب؛ شرایط را برای شروع جنگ فراهم کرده بود.

این جنگ نه تنها می توانست عراق را به مقــــام شامخ رهبری اعراب نایل گرداند و بدنبال سقوط رژیم شاه؛ ژاندارم جدید منطقه گردد که اصولا الحـــاق بخش وسیعی از خاک ایــران؛ عمدتا در منطقه نفت خیز جنوب؛ آن گونه که از سوی رهبری این کشور اعلام شد؛ « قادسیه» جدیدی را رقم می زد.

از سوی دیگر نفوذ انقلاب به یکی از مساعدترین کشورهای عربی را که اکثریت جمعیت آن را شیــــعه تشکیل می دهد؛ مرتفع می ساخت.

اقدامات خصمانه عراق علیه انقلاب اسلامی ایران؛ قبل از پیروزی انقــلاب آغاز شد. ایجاد محـــدودیت برای امام خمینی که به هجرت ایشان به پـــاریس انجامید؛ سفر فرح به عــــراق در پاییز 1357 یعنی پس از وقایع خونین 17 شهریور همان سال که نوعی مبارزه طلبی انقلابیون ایران به حساب می آمد.

پس از پیروزی انقلاب نیز تحرکات عـــــراق برای لطمه زدن به روابط دو کشور و آسیب رساندن به حاکمیت انقلاب ادامه یافت.اخراج پنجاه هزار نفر اتبـــاع شیعه مذهب این کشور و راندن آنها به مناطق مرزی ایران به جرم ایـــرانی الاصل بودن علامتی آشکار از انـــدیشه نژادی حاکم بغداد بشمار می رود. افزودن بر اخراج این عده که ظاهــــراً می توانستند در روز مبادا هواداران انقلاب اسلامی در آن کشور بوده باشند؛ سرکوبی و قلع روحانیون و علمای اسلامی از جمله به شهادت رساندن سید محمد باقر صدر برای پیشگیری از تحول وی به «خمینی عراق » بخشی دیگر از عوامل خطرناک و مخالف مشی نژادپرستانه و تجاوز کارانه حـــزب بـــعث می باشد. پناه دادن به فراریان انقـــلاب اســــلامی؛ بخصوص امرای ارشد شاهنشاهی و در اختیار قرار دادن امکانات برای تحریکات آنها؛ از دیگر اعمـــال خصمانه علیه حاکمیت انقلاب بود. تشکیل ” جبهـــه آزادیبخش عربستـــان “ و تجهیز اعضا این جبهه برای خرابکاری از جمله بمب گذاری در مراکــز تجمع مردم و منفجر ساختن لوله های نفت در همین ارتباط بود. تغییر نام خوزستان به عربستان؛ اهـواز به الاحواز؛ خرمشهر به محمره و ... آشکارا ادعاهای ارضی رژیم بغداد را به اثبات می رسانید.

نباید تصور شود که این اقدامات پنهانی صورت می گرفت . صــدام و دیگر مقامـــــات رژیم بعث آشکارا و به کرات این اقدامات را تایید کردند از جمله می توان به این جملات صدام به مناسبت دوازدهمین سالگرد انقلاب عراق ( 17 ژوئن 1980-27/3/59 ) اشاره داشت : ” ما به مبــــارزات خلقهای ایـــران علیه دیدگاهای عقب افتاده و خود کامه و علیه جهتگیری های منحرفی که زیر پوشش مذهب مخفی می شوند ولی در روش هایشان به مرز کفر ورزیدن به دین اسلام و ارزشهای والا و تمـــدن پاک و اصیل آن رسیدند؛ درود می فرستیم. ما به خلق مبارز عربستان که در راه آزادی و برابری علیه دار و دسته  نـــژاد پرستی که او را از ساده ترین حقوق زندگی و ایده ها محروم ساخته است و کاروانهای شهیدان   شرا تقدیم می دارد؛ درود می فرستیم.“

تبدیل خوزستان به عربستان یکی از شرایط سه گانه صـــــدام برای پایان دادن به اعمال خصمــــانه علیه ایران عنوان شد.صدام در مصاحبه خود در تاریخ فروردین 59 این سه  شرط را اعلام داشت:

الف- خروج بی قید و شرط ایران از جزایر تنب کوچک و تنب بزرگ و جزایر ابوموسی

ب- بازگرداندن دنباله شط العرب به حالت قبل از سال 1975

ج- به رسمیت شناختن عربی بودن خوزستان

انگیزه های عراق برای حمله به ایران :

اگر بخواهیم به یک جمع بندی فشرده در مورد انگیزه های رژیم عـــــراق برای حمله به ایـران دست یازیم باید گفت که یک انگیزه و محـــرک قوی برای این تجاوز همان مسئله ای که تحت عنوان خلع ســــلاح داخلی و بین المللی است می باشد. اهداف این انگیزه عمدتاً به باجگیری منطقه ای و تصرف قسمتی از خاک ایران و نظائر آن محدود می گردد.

انگیزه و محرک دوم در حمله عراق به ایران؛ نقش انقلاب اسلامی و خطراتی که از این ناحیه متوجه حکومت عراق می شد؛ می باشد. این انگیزه و خطر انقــــلاب برای حکام بعث مبارزه سرنوشت سازی را سبب گشت. کافی است به عنوان دلیل به این جمله طه یاسین رمضان مرد قدرتمند شماره 2 عراق استناد کرد.

” ما به این نکته تاکید می کنیم که جنــــــگ به پایان نخواهد رسید مگر اینکه  رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود زیرا اختلافات اساسی بر سر چند صـــد کیلومتر مربع زمین یا نصف شط العرب که سبب بروز جنگ شده بود نیست بنابراین جنگ ما با ایران بر خلاف آنچه بعضی از خائنین به ملت عرب ادعا می کنند یک جنگ مرزی نیست که بتوان آنرا به تعویق انداخت بلکه در حقیقت سرنوشت است.“

جنگ عراق علیه ایران نتیجه یک توطئه بین المللی و اتحاد طبیعی اهداف عراق با منافع غــــرب و ارتجـــــاع منطقه و از دیدگاهی دیگر حادثه ای طبیعی در روند یک انقلاب اسلامی و جهان شمول می باشد..

 



:: لینک ثابت
ن : p-khorramshahr
ت : چهارشنبه 27 دی 1391
بازدید : 125
نظرات : 0